شمارهٔ ۳۲ - دل خوار کرد
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلخوریها و اندوههایش میگوید. او از غم و دردهایی که کشیده گله مند است و احساس میکند که نمیتواند به حال خود رها شود. زندگی برای او شبیه به قفس شده و با وجود پرسشهای دیگران از دردش، نمیتواند توضیحی بدهد. او اظهار میکند که در عشق و وفا فقط زندگی پر از ناامیدی دیده و هیچ کسی به او یاری نکرده است. همچنین، در حالتی مستی به سر میبرد که نمیتواند خود را کنترل کند و احساس میکند که به زودی از شراب نیکویی بهرهمند خواهد شد. شاعر خواستار آرامش و همدلی است و در نهایت به این نتیجه میرسد که نام نیکو و معرفت، برای او کافی است.
دل خوار کرد در بر هر خار و خس مرانگذاردم به حال خود این بوالهوس مرا
هوش مصنوعی: دل مرا به خاطر هر مشکل و رنجی که داشتم، زخم کرد و دیوانهوار نمیگذارد تنها باشم.
از بس که غم کشیده مرا سر به زیر پرخوشتر ز عالمی شده کنج قفس مرا
هوش مصنوعی: به خاطر تمام غمهایی که متحمل شدم، به گونهای سر به زیر و آرام شدهام که حتی در گوشه قفس هم خوشحالتر از زندگی در دنیای بیرون به نظر میآیم.
پرسد طبیب درد دلم را چه گویمشچون نیست اهل درد همین درد بس مرا
هوش مصنوعی: طبیب از من میپرسد که دردم چیست، اما چه بگویم وقتی او خودش زخمخورده نیست و دردهایم برایش بیمعناست.
با هرکسی ز مهر زدم دم چو خود نبوداهل وفا نگشت یکی دادرس مرا
هوش مصنوعی: هرگاه با کسی از عشق صحبت کردم و او شایستهی وفا نبود، هیچیک از آنها نتوانستند به من کمک کنند.
مستم رها کنید بگریم به حال خویشمست آنقدر نیم که بگیرد عسس مرا
هوش مصنوعی: من در حالت مستی هستم و از شما میخواهم که مرا آزاد بگذارید تا به حال خودم بگریم. من آنقدر مست نیستم که نگهبان به راحتی مرا بگیرد.
چون نورسیدهام ز ره ای پیر میفروشاز آن شراب کال یکی کام رس مرا
هوش مصنوعی: من تازه به دنیا آمدهام و از تو، ای پیر میفروش، میخواهم که یک لیوان از آن شراب نارس به من بدهی تا کامم را شیرین کند.
چنگی به دل نمیزندم نغمههای عودای تار و نی شوید دمی همنفس مرا
هوش مصنوعی: نغمههای عود به دل نمینشیند، ای تار و نی، کمی با من همصحبت شو.
گفتم که بد معرفی عارف شدی و گفت«این نام نیک تا ابدالدهر بس مرا!»
هوش مصنوعی: به او گفتم که به درستی خود را معرفی نکردهای، او در پاسخ گفت: «این نام خوب تا همیشه برای من کافیست!»