شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حاکم آفاق یعنی شخصیتی بزرگ و والامقام سخن میگوید که منبع برکت و سعادت است. او تأکید میکند که سخنانی که میخواهد بگوید از جان و دل او نشأت میگیرد و نمیتواند پنهان بماند. شاعر به درگاه این حاکم آمده تا احساسات خود را بیان کند و از وصف او بگوید. شاعر به نوعی از حال خود و سردرگمیاش میگوید و این که گاهی از وضعیت بخت و اقبال خود ناامید است. در نهایت، او میخواهد روشن کند که ممکن است او (حاکم) در حالت خواب و بیخبری به نظر برسد، ولی در واقع این خود اوست که دچار خواب و غفلت شده است.
بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انکگلبن ملک ز تو تازه و تر بشکفته ست
هوش مصنوعی: تو ای نور دین و حاکم جهانیان، تو را تبریک میگویم. به خاطر توست که گلهای ملک شکفته و تازه شدهاند.
آستین کرمت بی غرض دنیاویصد ره از روی جهان گرد حوادث رفته ست
هوش مصنوعی: آستین خداوندی تو بدون هیچ منفعت دنیوی، بارها و بارها از روی این دنیا و اتفاقاتش عبور کرده است.
این سعادت که تو را روی نموده ست هنوزصد یکی نیست از آنها که قضا پذرفته ست
هوش مصنوعی: این خوشبختی که به تو روی آورده، هنوز به اندازه یک در صد از کسانی نیست که در برابر سرنوشت تسلیم شدهاند.
سخنی هست مرا با تو نهان نتوان کردکه ز رای تو خرد هیچ سخن ننهفته ست
هوش مصنوعی: من با تو سخنی دارم که نمیتوان آن را مخفی نگه داشت، زیرا هیچ اندیشهای از تو را نمیتوان پنهان کرد.
آمدم سوی درت تا کنم از صدق نثارآن گهرها که به مدح تو ضمیرم سفته ست
هوش مصنوعی: به سمت در خانهات آمدم تا با صداقت و خلوص نیت، از آن گوهرهای نابی که به خاطر ستایش تو در دل دارم، نثار کنم.
پرده دار از پس در گفت که او مست بخفتزان سبب طبعم از آن لحظه هنوز آشفته ست
هوش مصنوعی: پردهدار از پشت در گفت که او مست شده و خوابش برده. به همین دلیل، از آن لحظه به بعد، حال من بههمریخته و نامنظم است.
تو که بیداری چون دولت هشیار و چو عقلخفته و مست ندانم ز چه رویت گفته ست
هوش مصنوعی: تو که بیداری، مثل یک دولت هوشیار هستی و مثل عقلی که خواب است و هوشیار نیست، نمیدانم از چه چیزی دربارهات سخن گفتهاند.
تو نیی مست که عقل من شیدا مست استتو نیی خفته که بخت من مسکین خفته ست
هوش مصنوعی: تو اصلاً مست نیستی که من دیوانه بشوم؛ تو خواب نیستی، اما بخت من در خواب است و بیخبر.