شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: شعر "پناه و مقصد اهل هنر" از صفی الدین، بیانگر حال و روز شاعری است که در جستجوی خویش و هدف زندگی است. شاعر در این شعر از علو همت خود سخن میگوید و به عظمت و جاودانگی خود اشاره میکند، در حالی که از غم و اندوهی که بر او مستولی شده نیز سخن میگوید. او به مشکلات و رنجهای خود اشاره کرده و میگوید که به رغم سختیها و بیتوجهی دیگران، نام او در سرتاسر زمین پیچیده است.
شاعر به یاد میآورد که در لحظات خوشی و در مهمانیها، بخت و اقبالش به خواب رفته و او از غم بیخوابی رنج میبرد. همچنین به تضادهای زندگیاش و ناپایداری خوشبختی اشاره دارد و از بیهدفی در وداع با معشوق خود میگوید. در نهایت، هدف او درخواست برای استفاده از نام نیک در این دنیا است، حتی در حالی که عمرش کوتاه و بر اساس امید به آینده میگذرد.
پناه و مقصد اهل هنر صفیّ الدّینتویی که همَّت تو سر بر آسمان سوده ست
هوش مصنوعی: تو پناه و هدف هنرمندان هستی و تلاش تو به قدری بلند است که به آسمانها رسیده است.
هر آن صفت که ز جیب فنا برآرد سربه عمر دامن جاهت بدان نیالوده ست
هوش مصنوعی: هر ویژگی و صفتی که از دنیا و ناپایداری به ظهور برسد، به عمر و بزرگی مقام تو لطمهای نخواهد زد.
قلم که دایم و صّافی کمال تو کردرخش به دوده خجلت همیشه اندوده ست
هوش مصنوعی: قلم همواره با بینقصی و صفایی که از تو دارد، نشان از اهمیت و بزرگی تو مینویسد؛ اما زیبایی و شکوه تو همیشه در سایه دودی از خجالت قرار دارد.
بزرگوارا بی سعی درین مدّتدلم ز غصّه و چانم ز غم نیاسوده ست
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، در این مدت بدون تلاش و زحمتی، دل من از اندوه و جانم از غم آرامش نیافته است.
ز چرخ سفله جفاها کشیده ام گرچههنوز ناله من هیچ گوش نشنوده ست
هوش مصنوعی: از دوران سخت و بیرحمی که بر من گذشته، درد و رنجهای زیادی را تحمل کردهام، اما هنوز هیچکس صدای نالههایم را نشنیده است.
از آن زمان که من اینجا نشسته ام صد بارهمه بسیط زمین صیت من بپیموده ست
هوش مصنوعی: از وقتی که من در اینجا نشستهام، صد بار همهی دنیای وسیع را پیمودهام و تجربه کردهام.
کنون به کام و به ناکام می روم که مراجهان عنان ارادت ز دست بر بوده ست
هوش مصنوعی: اکنون با حالتی شاد و یا ناراحت به مسیر خود ادامه میدهم، زیرا دیگر کنترل ارادتم بر روی جهان از دستم خارج شده است.
به خدمت آمده بودم بگاه تر گفتندکه خواجه دوش نشاط شراب فرموده ست
هوش مصنوعی: من به خدمت آمده بودم که در آن زمان گفتند که آقا دیشب خوشی و لذت از شراب را تجربه کرده است.
ز خرمی همه شب تا گه دمیدن صبحچو بخت خویش نخفته ست و هیچ نغنوده ست
هوش مصنوعی: از خوشحالی شب را تا صبح بیدار ماندهام، چون بخت من خوابیده و هیچچیز آرامش ندارد.
کنون ز مستی و بی خوابی شبانه هنوزچو خلق در کنف اهتمامش آسوده ست
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر مستی و بیخوابی شبانه، هنوز مانند مردم دیگر آسوده در زیر پرچم توجه او به سر میبرم.
ز روزگار دو رنگم تغابنی ست عظیمکه این سعادتم امروز روی ننموده ست
هوش مصنوعی: از زمانه به شدت تأثیرپذیرم و تغییرات آن برایم بزرگ و مهم است، زیرا امروز خوشبختیام به شکل دقیق و واضحی خود را نشان نداده است.
به حضرتت چو مرا فرصت وداع نبودکنون امید ملاقاتم از تو بیهوده ست
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نتوانستم به تو خداحافظی کنم، حالا امیدم به دیدارت بیفایده است.
تو سود کن ز جهان نام نیک اگرچه مرادو ماهه عمر بر امیدها زبان بوده ست
هوش مصنوعی: از دنیا بهره ببر و نام نیکی از خود بر جای بگذار، هرچند که من فقط دو ماه از عمرم باقی مانده و امیدهایم نامحدود بوده است.