شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره تمجید و ستایش از یک بزرگمرد و مقامدار است که حافظ احساسات و آمالات شاعر را بازگو میکند. شاعر به این بزرگی اشاره میکند که در جهان عدیل و نظیری ندارد و به قدرت و مقام او در امور مختلف احترام میگذارد. او از دردها و غصههایش میگوید و تأثیر مقام بزرگمرد بر زندگی و احساسات خود را بیان میکند. شاعر همچنین به یادآوری خود و خدمت به این بزرگمرد اشاره دارد و از مقام و فضیلت خود در میان دیگران سخن میگوید. در نهایت، او درخواست میکند که بزرگی او شایستگیهایش را نادیده نگیرد و به او توجه کند چرا که حق او را ادا کردن در حق کسی که در حق او بیتوجهی شده است، نادرست میداند.
سر اکابر دولت صفی دولت و دینتویی که نیست تو را در جهان عدیل و نظیر
هوش مصنوعی: تو ای عزیزترین و بزرگترین در میان حکام و دولتمردان، هیچکس در عالم نمیتواند به برابری و همسانی تو برسد، نه در مقام دولت و نه در دیانت.
به هر مهم که ضمیر تو خلوتی سازددرون پرده بگنجد مدبر تقدیر
هوش مصنوعی: هر چیزی که در درون تو باعث تفکر یا آرامش میشود، میتواند به خوبی در دنیای درونت جا بگیرد و تحت تأثیر قوانین و سرنوشت قرار گیرد.
به هر مقام که قدرت به صدر بنشیندز آستانه نیابد گذر سپهر اثیر
هوش مصنوعی: هرگاه قدرت در اسان مقام بالایی قرار گیرد، دیگر نمیتواند از مرزهای آسمان و طبیعت عبور کند.
به جمع روز و شب ار بر زمانه حکم کنیروا ندارد بر امتثال آن تاخیر
هوش مصنوعی: اگر بر لحظات روز و شب تسلط پیدا کنی، دیگر جای تأخیر در پذیرش آن برای مردم وجود ندارد.
بزرگوارا دانند همگنان که نبودبه اردبیل مرا داعیی قلیل و کثیر
هوش مصنوعی: ای بزرگواران! همه میدانند که در اردبیل، نه کسی من را به دعوت فراخوانده است و نه کم و بیش.
برون ز خدمت تو مقصدی نداشته امچرا نمی گذرد یاد من تو را به ضمیر؟
هوش مصنوعی: من هیچ هدفی جز خدمت به تو نداشتهام، پس چرا خاطرهام در ذهنت به فراموشی سپرده نمیشود؟
ز خطه ای به تو افتاده ام که وقت وداعصدور بر پی من ناله کرده اند و نفیر
هوش مصنوعی: من از دیاری که هنگام وداع، برخورداری و حیرت بر سر من فریاد میزنند، به تو افتادهام.
به صد هنر ز جهان بر سر آمدم چون ستکه مانده ام چو جهان پیش همت تو حقیر؟
هوش مصنوعی: من با مهارتهای زیادی به این دنیا آمدهام، اما اکنون که در مقابل اراده و همت تو قرار دارم، خود را ناچیز و کوچک میبینم.
فضیلتی که بر ابنای روزگار مراستعلی العموم شناسند ناقدان بصیر
هوش مصنوعی: فضیلت و ویژگیای که من در میان نسلهای کنونی دارم، به طور کلی توسط منتقدان آگاه و دانا شناخته میشود.
اگر به نسبت آن مکرمت طمع دارمزمانه نیز سرافکنده ماند از تشویر
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر آن فضیلت و نیکوکاری امیدی دارم، زمانه نیز به خاطر لطافت درک این موضوع از سر خجالت عقب خواهد ایستاد.
ز روزگار مرا غصه ها بسی ست که نیستمجال آن که کنم شمه ای از ان تقریر
هوش مصنوعی: از روزگار به حدی غم و اندوه دارم که فرصتی نیست تا حتی کمی از آنها را بیان کنم.
به پشتی کرمت کردم این عتاب که اومشیر و محرم من بود اندرین تدبیر
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگواری تو، این تذکر و نصیحت را کردم، زیرا او در این کار شریک و رازدار من بود.
اگرچه رسم بزرگی تو به شناسی لیکبگویمت سخنی از من آن به خرده مگیر
هوش مصنوعی: اگرچه تو به خوبی میشناسی و بزرگ هستی، اما اجازه بده چیزی از من بگویم که به آن ناراحت نشوی.
کسی که بر همه احرار سروری جویدروا ندارد در حق چون منی تقصیر
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد بر تمامی آزادگان تسلط یابد، نباید در مورد من، که از او در جایگاه پایینتری هستم، کمکاری و کوتاهی کند.