شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تجلیل از محبوبی میپردازد که نور و زندگی را به جانها هدیه میدهد. شاعر محبوب را به عنوان منبع عشق و امید توصیف میکند و دیدار او را آرزویی بزرگ و دلپذیر میداند. همچنین، میگوید که محبت او مانند بهار جوانی و تازگی میآورد و قدر و منزلت او به اندازهای بالاست که برای او ننگ است که بر فراز تخت پادشاهی تکیه زند. شاعر در نهایت، محبوب را مانند آفتابی میبیند که بر دیگر موجودات در جهان نور میافشاند.
ای طلعت تو دیده جان را به جای نوروی در صمیم دلها مهر تو جای گیر
هوش مصنوعی: ای چهرهی زیبای تو، جان و دلها را روشنتر از نور میکنی و در عمق دلها، محبت تو نشسته است.
دیدار تو چو غره اقبال جان فزایگفتار تو چو وعده معشوق دلپذیر
هوش مصنوعی: دیدار تو مانند لحظههای شگفتانگیز و خوشیمن است که جان را تازه میکند، و سخنان تو همچون وعدههای دلنشین معشوق است که دل را شاد میکند.
لطف علاج توست که در موسم بهارهر سال نوجوان شود از سر جهان پیر
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی تو موجب میشود که هر سال در فصل بهار، تمام دنیا جوان و شاداب شود، حتی اگر سالها از عمرش گذشته باشد.
شاهیست همت تو که ننگ آمدش اگرزیر چهار بالش ارکان نهد سریر
هوش مصنوعی: توانمندی تو چنان است که اگر زیر بالشتش هم، نشیمنگاه سلطنتی قرار گیرد، برایش مایه ننگ است.
دانند همگنان که نرفته ست یکزمانشکر تو از زبانم و ذکر تو از ضمیر
هوش مصنوعی: همه میدانند که من مدتی است که نام تو را بر زبان نمیآورم و از یاد تو در دل ندارم.
تو آفتاب فضلی و شاید که در جهانچون ذره در شعاع تو ظاهر شود ظهیر
هوش مصنوعی: تو چون خورشید فضیلت و نیکی هستی، و ممکن است در این جهان دیگران مانند ذراتی در پرتو وجود تو نمایان شوند.