شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات شدید عاشقانه و دردهای ناشی از عشق صحبت میکند. شاعر هر شب با یاد معشوق زندگیاش را میگذراند و بار سنگین عشق دیگران را بر دوش نمیکشد. اگرچه دنیا به هر سمتی بچرخد، او همچنان در عشق معشوقش غرق است. او از عشق معشوقش به شدت رنج میبرد و احساس میکند که اگر چیزی جز عشق او در دلش بود، قادر به زنده ماندن نبود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که غم عشق او آنقدر عمیق است که به مانند شفق، دامنش در خون عشق آغشته است.
من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَمحاش لله! بار عشق دیگران چون کشم؟
هوش مصنوعی: من که هر شب به خاطر خیال تو به شدت غمگین و آشفتهام، چطور میتوانم بار عشق دیگران را هم به دوش بکشم؟
گر چو گردونم بگردانی به گرد این جهاندر سرآبم گر چو گردون ناله بر گردون کشم
هوش مصنوعی: اگر همچون آسمان دور شوم و به دور این جهان بچرخم، در نهایت در سراب قرار میگیرم. اگر هم مثل آسمان ناله کنم، این نالهها به سمع آسمان خواهد رسید.
ور درون جان من چیزی بود جز عشق تودست گیرم جان خود را زان میان بیرون کشم
هوش مصنوعی: اگر در وجود من چیزی جز عشق تو وجود داشته باشد، من جان خود را از این میان بیرون میکشم.
چون ظهیری از غم عشقت ندارم دست راچون شفق پا تا گریبان، دامن اندر خون کشم
هوش مصنوعی: زیرا در غم عشق تو مانند ظهیر، از دردی که دارم دستم را نمیتوانم بلند کنم. همچنان که شفق سرخی خود را تا گریبان میکشد، من نیز دامن خود را در خون اشکهایم فرو میبرم.