رباعی شمارهٔ ۶
روزی بهمن گفتی که تو را بهوصل خواهم رساند. متوجهی که زمانها گذشته است و حرفت را فراموش کردهای؟
روزی گفتی «شبی کنم دلشادتوز بند غمان خود کنم آزادت»
هوش مصنوعی: روزی به من گفتی که میخواهی شبی خوشایند برایم رقم بزنی و از غمهایم آزاد شوم.
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشتوز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟
هوش مصنوعی: دیدی که از آن روز تا حالا چه شبهای زیادی گذشت و آیا از حرفی که زدی، چیزی یادت هست؟