رباعی شمارهٔ ۸۵
در این شعر شاعر از محبوب گلایه میکند و بیان میکند که نمیخواسته کسی غیر از دوست در کنار او باشد. او که هیچ پناهی ندارد از خدایش کمک میخواهد تا به فریاد اورسد و رنجش را درک کند.
رویی که نخواستم که بیند همه کسالا شب و روز پیش من باشد و بس
من آرزو داشتم هیچ کسی جز من چهره یار را نبیند و تنها او پیش من بماند.
پیوست به دیگران و از من ببریدیارب تو به فریاد من مسکین رس
او به دیگران پیوست و مرا از خود دور کرد. پروردگارا به فریاد من بیچاره برس.