رباعی شمارهٔ ۱۱۷
در این شعر، شاعر میگوید که برای خدمت به یار خود از هیچکاری دریغ نخواهد کرد و به بدگوییهای خصم اهمیت نمیدهد. او خود را همچون مگسی میبیند که غرق عسل شده که نمیتواند دست از یار خود بردارد.
من خاک درش به دیده خواهم رُفتنای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن
من خاک در او را با مژگان و اشک خود خواهم رُفت، ای دشمن نادان، هرچه میخواهی از من بد بگویی، بگوی.
چون پای مگس که در عسل سخت شودچندانکه برانی نتواند رفتن
من همچون مگسی هستم که گرفتار عسل شدهام و در عسل فرورفتهام اگر بخواهم بروم، نمیتوانم.