رباعی شمارهٔ ۱۱۹
این شعر درباره نهایت شوق شاعر و عشق او به سپری کردن اوقات با یار خود است. شاعر میگوید تحمل دیدن سختترین چیزهای دنیا از قبیل اسیر و بردهٔ بیمزد فرنگ شدن، سوزن در چشم رفتن، و یا نابود شدن تمام هستی خود را دارد اما تحمل دیدن آنکه بجای یار خود، دشمن و خصم را ببیند، ندارد.
در دیده به جای سرمه سوزن دیدنبرق آمده و آتش زده خرمن دیدن
اگر بجای سرمه و توتیا، سوزن بهچشم برود و اگر برق بر خرمن و هستی آدمی بزند و آنرا خاکستر کند
در قید فرنگ غل به گردن دیدنبه زانکه به جای دوست، دشمن دیدن
و اگر آدمی دچار اسارت فرنگیها و بردگی آنها شود؛ بهتر است از آنکه بجای دوست و یار خود، دشمن را ببیند!