بخش ۵ - حکایت در شناختن دوست و دشمن را
در این حکایت، دارا (داریوش سوم) در هنگام شکار از لشکر خود جدا میشود و در این حال شخصی را میبیند که به سمت او میآید. دارا در ابتدا گمان میکند این فرد که در واقع گلهدار اسبان شاه است، دشمن اوست. وقتی از هویت فرد مطلع میشود، گلهدار اسبان به او میگوید که تو مرا بارها در محضرت دیدهای و درباره اسبان و گله از من سوال پرسیدهای. حال چگونه مرا نمیشناسی؟ من تک تک اسبان گله خود را میشناسم. تو هم باید رعیت خود را بشناسی.
شنیدم که دارای فرخ تبارز لشکر جدا ماند روز شکار
شنیدم که یکی از شاهان که از خاندان های شاهان بود روزی که به شکار رفته بود از بقیه گروه و درباریان جدا ماند و عقب افتاد
دوان آمدش گلهبانی به پیشبه دل گفت دارای فرخنده کیش
هوش مصنوعی: یک چوپان با شتاب به سمت او آمد و در دل گفت که او دارای دین و آیین نیکویی است.
مگر دشمن است این که آمد به جنگز دورش بدوزم به تیر خدنگ
هوش مصنوعی: آیا این شخص که از دور به جنگ آمده است، دشمن است؟ میخواهم به او تیر بزنم.
کمان کیانی به زه راست کردبه یک دم وجودش عدم خواست کرد
کمان کیانی را کشید و آماده پرتاب کرد ولی به یکباره چیزی در درون او مانع از پرتاب تیر شد
بگفت ای خداوند ایران و تورکه چشم بد از روزگار تو دور
هوش مصنوعی: ای خداوند ایران و تور، تو را از بدیهای زمانه و حسد دور نگهدار.
من آنم که اسبان شه پرورمبه خدمت بدین مرغزار اندرم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به تربیت اسبهای نژاده میپردازم و در این چمنزار به خدمت آنها مشغولم.
ملک را دل رفته آمد به جایبخندید و گفت: ای نکوهیده رای
هوش مصنوعی: پادشاهی با دلی افسرده و تاریک، به نزد فردی آمد و با خوشحالی گفت: ای کسی که نظر و اندیشهاش ناپسند است.
تو را یاوری کرد فرخ سروشوگر نه زه آورده بودم به گوش
هوش مصنوعی: تو را فرشتهای یاری کرد وگرنه من با خودم نداشته بودم که بر تو گوشزد کنم.
نگهبان مرعی بخندید و گفت:نصیحت ز منعم نباید نهفت
هوش مصنوعی: نگهبان مرتع با لبخندی گفت: نصیحت کسی که بخشنده است نباید پنهان بماند.
نه تدبیر محمود و رای نکوستکه دشمن نداند شهنشه ز دوست
هوش مصنوعی: نه ترفندها و دوراندیشیهای خوب، بلکه دشمن باید بداند که پادشاه از دوستش به خوبی مراقبت میکند.
چنان است در مهتری شرط زیستکه هر کهتری را بدانی که کیست
هوش مصنوعی: در شرایط زندگی، لازم است که هر کسی را بشناسی و بفهمی که او چه کسی است و چه ویژگیهایی دارد.
مرا بارها در حضر دیدهایز خیل و چراگاه پرسیدهای
هوش مصنوعی: بارها من را در حالتی که در جمع و میان مردم هستم دیدهای و از علاقهمندیها و سرنوشت من سوال کردهای.
کنونت به مهر آمدم پیشبازنمیدانیم از بداندیش باز
هوش مصنوعی: الان با عشق و محبت به سوی تو آمدهام، ولی نمیدانیم که چگونه از بداندیشی و فکر منفی دیگران استقبال کنیم.
توانم من، ای نامور شهریارکه اسبی برون آرم از صد هزار
هوش مصنوعی: من میتوانم، ای پادشاه بزرگ، از میان صد هزار اسب، یکی را بیرون بیاورم.
مرا گلهبانی به عقل است و رایتو هم گلهٔ خویش باری، بپای
هوش مصنوعی: من مسئولیت عقل و تفکر خود را به عهده دارم، و تو نیز باید که از مسئولیتهای خود مراقبت کنی.
در آن تخت و ملک از خلل غم بودکه تدبیر شاه از شبان کم بود
هوش مصنوعی: در آن تخت و سرزمین، غم و مشکلات وجود داشت، زیرا تدبیر و برنامهریزی پادشاه کمتر از یک چوپان بود.