بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسف
هوش مصنوعی: داستان درباره مردی نیکوکار است که به حجاج یوسف احترام نمیگذارد و به فرمانده دیوان دستور میدهد تا او را بکشند. مرد نیکوکار به خاطر شرایط سخت و بچههایش گریان است و در عین حال از لطف خداوند شادمان است که خودش ظالم نبوده است. پسرش به سرانجام و بزرگی اندیشیده و از پدرش میخواهد که از کشتن صوفی دست بردارد و عفو و بزرگی پیشه کند. اما تصمیم به قتل برداشته میشود و حکایت از پیامدهای این کار و عواقب انتقامجویی دارد، و نشان میدهد که اعمال نیک و بد همیشه نتیجه خودش را دارد. در نهایت، بر پاکی دل و عواقب ظلم تأکید میشود.
حکایت کنند از یکی نیکمردکه اکرام حجاج یوسف نکرد
هوش مصنوعی: روایتی هست از مردی نیکوکار که به مهماننوازی حجاج یوسف توجهی نکرد.
به سرهنگ دیوان نگه کرد تیزکه نطعش بیانداز و خونش بریز
هوش مصنوعی: به سرهنگ دیوان نگاهی تند کرد و گفت که تاس را بینداز و خون او را بریز.
چو حجت نماند جفا جوی رابه پرخاش در هم کشد روی را
هوش مصنوعی: زمانی که دلیلی برای ظلم کردن باقی نماند، فرد ظالم با خشونت و قهر، چهرهاش را به هم میزند.
بخندید و بگریست مرد خدایعجب داشت سنگیندلِ تیرهرای
هوش مصنوعی: مردی که ویژگیهای الهی دارد، هم میخندد و هم میگرید. او در عین حال، دل سنگینی دارد و افکاری تیره و تار.
چو دیدش که خندید و دیگر گریستبپرسید کاین خنده و گریه چیست؟
هوش مصنوعی: وقتی او را دید که میخندد و سپس دوباره گریه میکند، از او پرسید که علت این خنده و گریه چیست؟
بگفتا همی گریم از روزگارکه طفلان بیچاره دارم چهار
هوش مصنوعی: او میگوید به خاطر روزگار سخت، از دلش به حال بچههای بیچارهاش گریه میکند و افسوس میخورد که چهار کودک دارد.
همی خندم از لطف یزدان پاککه مظلوم رفتم نه ظالم به خاک
هوش مصنوعی: من به خاطر لطف خداوند پاک میخندم، زیرا من به عنوان یک مظلوم به زمین رفتم، نه به عنوان یک ظالم.
پسر گفتش: ای نامور شهریاریکی دست از این مرد صوفی بدار
هوش مصنوعی: پسر به پدر گفت: ای پادشاه معروف، یکی از این مرد صوفی را رها کن و دیگر با او کاری نداشته باش.
که خلقی بر او روی دارند و پشتنه رای است خلقی به یک بار کشت
هوش مصنوعی: مردم به او توجه دارند، اما در دل نظر دیگری دارند. برخی از مردم در یک لحظه به او توجه میکنند و بعد نظرشان عوض میشود.
بزرگی و عفو و کرم پیشه کنز خردان اطفالش اندیشه کن
هوش مصنوعی: با بزرگی و بخشش و نیکی رفتار کن و به یاد داشته باش که خردسالان هم وجود دارند.
شنیدم که نشنید و خونش بریختز فرمان داور که داند گریخت؟
هوش مصنوعی: شنیدم که نشنید و خونش ریخته شد به خاطر حکمی که داور میداند و او فرار کرد؟
بزرگی در آن فکرت آن شب بخفتبه خواب اندرش دید و پرسید و گفت:
هوش مصنوعی: عظیمی در آن شب در اندیشهای عمیق خوابش برد و در خواب چیزی را دید و از آن پرسید و گفت:
دمی بیش بر من سیاست نراندعقوبت بر او تا قیامت بماند
هوش مصنوعی: مدت زمان کوتاهی که بر من ظلم شد، در مقابل عواقب آن برای ظلمکننده تا ابد باقی خواهد ماند.
نخفتهست مظلوم از آهش بترسز دود دل صبحگاهش بترس
هوش مصنوعی: مظلوم در خواب نیست، از آه او بترس و از دودی که در دلش در صبحگاه برمیخیزد بترس.
نترسی که پاک اندرونی شبیبر آرد ز سوز جگر یا ربی؟
هوش مصنوعی: نگران نباش که شب وقتی درون پاکی داشته باشی، سوز دل تو را به سرانجامی میرساند که در آن آرامش یابی.
نه ابلیس بد کرد و نیکی ندید؟بر پاک ناید ز تخم پلید
هوش مصنوعی: آیا ابلیس کار بدی نکرد و نتیجهی آن را ندید؟ از دانهای ناپاک، پاکی به دست نمیآید.