بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان
این متن نغز و حکیمانه درباره توجه به رفتارهای ناپسند و ظلم به زیردستان است. شاعر حکایت شخصی را بیان میکند که پندی به فرزندش میدهد که نباید بر زیردستان و ضعیفان ظلم کند، چرا که روزی خود در شرایط مشابهی قرار میگیرد. همچنین، به اهمیت گوش دادن به نصایح حکیمانه و پرهیز از غفلت اشاره میکند.
مدر پرده کس به هنگام جنگکه باشد تو را نیز در پرده ننگ
آبروی کسی را مبر زیرا تو نیز چیزهایی داری که اگر آشکار شوند، رسوا خواهی شد
مزن بانگ بر شیرمردان درشتچو با کودکان برنیایی به مشت
وقتی که زور تو به یک کودک نمیرسد به شیرمردان توهین مکن
یکی پند میداد فرزند رانگه دار پند خردمند را
شخصی بود که فرزند خود را پند میداد که این پند خردمندان را فراموش مکن
مکن جور بر خردکان ای پسرکه یک روزت افتد بزرگی به سر
ای فرزندم، به ضعیفان جور و ستم مکن که روزی تو نیز دچار یک قویتر از خود میشوی
نمیترسی ای گرگک کم خردکه روزی پلنگیت بر هم درد؟
ای گرگ حقیر و درنده و نادان! آیا نمیترسی از روزی یک پلنگ تو را بر هم میدرد!؟
به خردی درم زور سرپنجه بوددل زیردستان ز من رنجه بود
در جوانی (یا کودکی) زورمند بودم و به ضعیفان زور میگفتم
بخوردم یکی مشت زورآوراننکردم دگر زور بر لاغران
تا آنکه روزی مشتی از یک قویتر از خود خوردم از آن پس دیگر به ضعیفان ستم نکردم
الا تا به غفلت نخفتی که نومحرام است بر چشم سالار قوم
ای بزرگ قوم، مواظب باش که غافل نشوی زیرا غفلت از سوی یک بزرگ و مهتر شایسته نیست
غم زیردستان بخور زینهاربترس از زبردستی روزگار
با زیردستان خود مهربان باش و از روزی که ضعیف شوی بترس
نصیحت که خالی بود از غرضچو داروی تلخ است، دفع مرض
پند و اندرزی اینچنین که خالی از غرض است و پاک است همچون داروی شفاگری است که تلخ است اما بیماری را شفا میبخشد.