بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم جوانمردی و نیکنامی میپردازد. او به این نکته تأکید میکند که کرم و نیکی بدون دارایی و توانایی مادی کامل نمیشود و کسانی که همت بلند دارند، نباید در تنگدستی گرفتار شوند. داستان درباره مردی است که با وجود تنگدستی به کمک یک ناتوان میشتابد و حتی به زندان میافتد. او در زندان شکایتی نمیکند و به خاطر نیکنامی و ارزشهای اخلاقی خود برای کمک به دیگران تلاش میکند. در نهایت، poet به این نتیجه میرسد که داشتن دل زنده و اخلاق نیکو از زندگی جسمی مهمتر است و نام نیک او همیشه باقی خواهد ماند.
یکی را کرم بود و قوت نبودکفافش به قدر مروت نبود
هوش مصنوعی: یکی از افراد generosity و بزرگواری داشت، اما توانایی کافی برای تأمین نیازهای خود نداشت و این باعث میشد که نتواند به اندازه شخصیتش عمل کند.
که سفله خداوند هستی مبادجوانمرد را تنگدستی مباد
هوش مصنوعی: خدا نکند که بینوا و پست باشد، زیرا جوانمردی نباید در فقر و تنگدستی زندگی کند.
کسی را که همت بلند اوفتدمرادش کم اندر کمند اوفتد
هوش مصنوعی: کسی که اراده و هدف بلندی دارد، هرچند در کارش با مشکلاتی روبرو شود، در نهایت باید با تلاش و کوشش بیشتری به خواستهاش دست یابد.
چو سیلاب ریزان که در کوهسارنگیرد همی بر بلندی قرار
هوش مصنوعی: مانند سیلابی که در کوهستان جاری است و هرگز بر بلندی نمیایستد، دائما در حال حرکت و ناپایداری است.
نه در خورد سرمایه کردی کرمتنک مایه بودی از این لاجرم
هوش مصنوعی: تو در خوراک خود سرمایهای خرج نکردی و به همین دلیل تنوع و کیفیت کمتری داری.
برش تنگدستی دو حرفی نبشتکه ای خوب فرجام نیکو سرشت
هوش مصنوعی: فقیر و کمدرآمدی، دو کلمهای نوشت که تو دارای عاقبت نیک و سرشتی نیکو هستی.
یکی دست گیرم به چندین درمکه چندی است تا من به زندان درم
هوش مصنوعی: مرا دستگیری کن با چندین درم، زیرا مدتی است که من در زندان قرار دارم.
به چشم اندرش قدر چیزی نبودولیکن به دستش پشیزی نبود
هوش مصنوعی: در نگاه او ارزش چیزی را نمیدید، اما در دستش هم چیزی برای نشان دادن نداشت.
به خصمان بندی فرستاد مردکه ای نیکنامان آزاد مرد
هوش مصنوعی: مردی به دشمنان پیام فرستاد که ای آزادگان نیک نام، شما را دعوت میکنم.
بدارید چندی کف از دامنشو گر میگریزد ضمان بر منش
هوش مصنوعی: برای مدتی دامنش را بگیرید و اگر از شما فرار میکند، به نشانهای از ناتوانی او در فرار از عهدهتان برآیید.
وز آنجا به زندانی آمد که خیزوز این شهر تا پای داری گریز
هوش مصنوعی: او به جایی وارد شد که باید از آنجا فرار کند و به محض اینکه از این شهر فاصله بگیرد، دیگر در بند نخواهد بود.
چو گنجشک در باز دید از قفسقرارش نماند اندر آن یک نفس
هوش مصنوعی: وقتی گنجشک در قفس، بیرون را میبیند، دیگر قادر نیست در قفس بماند و یک لحظه هم آرامش نمیتواند داشته باشد.
چو باد صبا زآن میان سیر کردنه سیری که بادش رسیدی به گرد
هوش مصنوعی: چون باد صبا از آنجا عبور کرد، نه اینکه کسی به حال او رسید یا او را درک کرد.
گرفتند حالی جوانمرد راکه حاصل کن این سیم یا مرد را
هوش مصنوعی: جوانمردی را فهمیدند که برای بدست آوردن ثروت یا مردانگی تلاش کن.
به بیچارگی راه زندان گرفتکه مرغ از قفس رفته نتوان گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر ناتوانی و شرایط سخت، به زندان افتاد، زیرا دیگر نمیتوان مرغی که از قفس پرواز کرده را به دام انداخت.
شنیدم که در حبس چندی بماندنه شکوت نوشت و نه فریاد خواند
هوش مصنوعی: شنیدم که او به مدت طولانی در زندان ماند، نه از ظلم و ستم شکایت کرد و نه فریاد زد.
زمانها نیاسود و شبها نخفتبر او پارسایی گذر کرد و گفت:
هوش مصنوعی: زمانی نگذشت و شبها نیز خوابش نبرد، در حالی که پارسایی از کنار او عبور کرد و گفت:
نپندارمت مال مردم خوریچه پیش آمدت تا به زندان دری؟
هوش مصنوعی: فکر نکن که از مال دیگران سیر هستی، چه بر سرت آمده که به زندان افتادهای؟
بگفت ای جلیس مبارک نفسنخوردم به حیلتگری مال کس
هوش مصنوعی: در اینجا شخص به کسی میگوید: «ای همنشین، خوشحالم که به خاطر فریبکاری، پول کسی را نخوردم و از آن بهرهبرداری نکردم.»
یکی ناتوان دیدم از بند ریشخلاصش ندیدم به جز بند خویش
هوش مصنوعی: مردی ناتوان را دیدم که نمیتوانست از دست از مشکلاتش رهایی یابد و تنها راه چارهاش وابستگی به خودش بود.
ندیدم به نزدیک رایم پسندمن آسوده و دیگری پایبند
هوش مصنوعی: هرگز کسی را نزدیک خود ندیدم که نظرش با من یکی باشد، من آرام و بیخیالم و دیگری به خواستههایش پایبند است.
بمرد آخر و نیکنامی ببردزهی زندگانی که نامش نمرد
هوش مصنوعی: زندگی به پایان میرسد و انسان خوبنامی را با خود میبرد. چه زندگی شادی که نام او هرگز فراموش نخواهد شد.
تنی زنده دل، خفته در زیر گلبه از عالمی زندهٔ مرده دل
هوش مصنوعی: بهتر است که انسانی با روح و احساس، هرچند در خواب و زیر خاک باشد، از انسانی که زنده است اما دلش مرده و بیاحساس است، ارزشی بیشتری داشته باشد.
دل زنده هرگز نگردد هلاکتن زنده دل گر بمیرد چه باک؟
هوش مصنوعی: دل زنده هرگز نابود نمیشود. اگر جسمی زنده باشد، اما دلش بمیرد، دیگر چه اهمیتی دارد؟