بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی
هوش مصنوعی: حکایت درباره فرماندهای در یمن به نام حاتم است که معروف به generosity (بخشش و کرم) بوده و دارای فضایل انسانی زیادی است. در یک جشن ملوکانه، حسد یکی از مردان بر حاتم چیره میشود و او را تهدید به کشتن میکند تا نام او را خراب کند. اما جوانمردی که حاتم را میشناسد، با حاتم ملاقات میکند و متوجه بزرگی و کرم او میشود. حاتم به جوانمرد میگوید که برای نجات خود از دست حسود، نباید در اینجا بماند. جوانمرد با احترام و محبت از حاتم پذیرایی میکند و پس از آن، به سوی یمن میروند. در نهایت، حاتم با کرم و بزرگواریاش مورد ستایش قرار میگیرد و این نشاندهنده پامردی و صفات نیکو اوست.
ندانم که گفت این حکایت به منکه بودهست فرماندهی در یمن
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کسی این داستان را به من گفت، که فرماندهی در یمن بوده است.
ز نامآوران گوی دولت ربودکه در گنجبخشی نظیرش نبود
هوش مصنوعی: از نامآوران و کسانی که دارای شهرت و مقام هستند، کسی دولت و ثروت را از آن خود کرد که در بخشندگی و generosity هیچکس به پای او نمیرسید.
توان گفت او را سحاب کرمکه دستش چو باران فشاندی درم
هوش مصنوعی: میتوان گفت او همچون ابر بخشندگی است، زیرا دستش مانند باران، ثروت و نعمت پراکنده میکند.
کسی نام حاتم نبردی برشکه سودا نرفتی از او بر سرش
هوش مصنوعی: هیچکس نام حاتم را بر زبان نیاورد مگر آنکه دلی برای آنچه او داشت، نداشته باشد.
که چند از مقالات آن بادسنجکه نه ملک دارد نه فرمان نه گنج
هوش مصنوعی: چند تا از نوشته های آن شخص بادسنج را بخوانید که نه سلطنتی دارد، نه قدرتی، و نه ثروتی.
شنیدم که جشنی ملوکانه ساختچو چنگ اندر آن بزم، خلقی نواخت
هوش مصنوعی: شنیدم که جشن باشکوه و سلطنتی برپا شده است و در آن جشن، مردم با چنگ و ساز مشغول نواختن هستند.
درِ ذکر حاتم کسی باز کرددگر کس ثنا گفتن آغاز کرد
هوش مصنوعی: در زمان حیات حاتم طائی، کسی که به سخاوتش معروف بود، وقتی کسی به او مراجعه میکرد، دیگران نیز پس از او به تعریف و تمجید از او میپرداختند.
حسد مرد را بر سر کینه داشتیکی را به خون خوردنش بر گماشت
هوش مصنوعی: حسد باعث شد که مرد بر سر کینهاش یکی را برای خونریزی و آسیب زدن به دیگران انتخاب کند.
که تا هست حاتم در ایام مننخواهد به نیکی شدن نام من
هوش مصنوعی: تا زمانی که حاتم وجود دارد، نام من نیکو نخواهد شد.
بلا جوی راه بنی طی گرفتبه کشتن جوانمرد را پی گرفت
هوش مصنوعی: گرفتاری و مشکلات، راهی را برای بنی طی باز کرد تا به تعقیب جوانمردی که به قتل رسیده بپردازد.
جوانی به ره پیشباز آمدشکز او بوی انسی فراز آمدش
هوش مصنوعی: جوانی به استقبال او آمد که بویی از محبت و دوستی از او به مشام میرسید.
نکوروی و دانا و شیرینزبانبر خویش برد آن شبش میهمان
هوش مصنوعی: دختر زیبا و باهوش و خوشزبانی، در آن شب مهمانش را به خانه دعوت کرد.
کرم کرد و غم خورد و پوزش نمودبداندیش را دل به نیکی ربود
هوش مصنوعی: او با نیکخواهی عمل کرد و در دل خود غم داشت و از شخص بداندیش عذرخواهی کرد، در حالی که قلبش به سوی خوبیها متمایل بود.
نهادش سحَر بوسه بر دست و پایکه نزدیک ما چند روزی بپای
هوش مصنوعی: او در سحرگاه به ما خوش آمد گفت و با بوسه بر دستان و پایمان، نشان داد که در نزدیکی ما تنها چند روز باقی مانده است.
بگفتا نیارم شد اینجا مقیمکه در پیش دارم مهمی عظیم
هوش مصنوعی: او گفت: نمیتوانم در اینجا بمانم، چون کار مهمی در پیش دارم.
بگفت ار نهی با من اندر میانچو یاران یکدل بکوشم به جان
هوش مصنوعی: اگر تو در میانه صحبت با من مخالفت کنی، من با تمام وجود سعی میکنم که مانند یاران همدل به تلاش ادامه دهم.
به من دار گفت، ای جوانمرد، گوشکه دانم جوانمرد را پردهپوش
هوش مصنوعی: به من گفت، ای جوانمرد، میدانم که جوانمرد هیچ چیزی را پنهان نمیکند و رازها را پوشیده نگه نمیدارد.
در این بوم حاتم شناسی مگرکه فرخندهرای است و نیکوسیَر؟
هوش مصنوعی: در این سرزمین، آیا کسی جز فرخندهرو و نیکوکردار میتواند به عظمت حاتم شناخته شود؟
سرش پادشاه یمن خواستهستندانم چه کین در میان خاستهست!
هوش مصنوعی: سر این شخص، پادشاه یمن را میخواهد، اما نمیدانم که چه دشمنی در میان وجود دارد!
گرَم ره نمایی بدانجا که اوستهمین چشم دارم ز لطف تو دوست
هوش مصنوعی: اگر مرا به جایی که محبوب است راهنمایی کنی، همین چشم را از لطف تو دارم.
بخندید برنا که حاتم منمسر اینک جدا کن به تیغ از تنم
هوش مصنوعی: تو ای جوان، لبخند بزن که من همچون حاتم طائی هستم. حالا که اینگونه است، میتوانی با تیغ، سرم را از تنم جدا کنی.
نباید که چون صبح گردد سفیدگزندت رسد یا شوی ناامید
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرا میرسد، نباید نگران آسیب دیدن یا ناامید شدن باشی.
چو حاتم به آزادگی سر نهادجوان را برآمد خروش از نهاد
هوش مصنوعی: چنانکه حاتم در بخشش و آزادگی مقام بلندی داشت، جوانی از سر شوق و شجاعت فریادی بلند برآورد.
به خاک اندر افتاد و بر پای جستگهش خاک بوسید و گه پای و دست
هوش مصنوعی: او به زمین افتاد و برای برخاستن، خاک را بوسید و سپس پای و دستانش را بر روی زمین گذاشت.
بینداخت شمشیر و ترکِش نهادچو بیچارگان دست بر کش نهاد
هوش مصنوعی: او شمشیر و تَرکش را زمین انداخت و مانند بیچارگان دست از کار کشید.
که من گر گلی بر وجودت زنمبه نزدیک مردان نه مردم، زنم
هوش مصنوعی: اگر من گلی بر وجود تو بگذارم، فقط در نزد مردان ارزش دارد و نه در نزد مردم عادی.
دو چشمش ببوسید و در بر گرفتوز آنجا طریق یمن بر گرفت
هوش مصنوعی: دو چشمانش را بوسیده و به آغوش کشید و از آنجا به سوی یمن حرکت کرد.
ملک در میان دو ابروی مردبدانست حالی که کاری نکرد
حالی: فورا.
بگفتا بیا تا چه داری خبرچرا سر نبستی به فتراک بر؟
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم که چه خبری دارید! چرا سر خود را به رأی و نظر دیگران نزدیک نمیکنید و آن را در گرهی محکم نکردهاید؟
مگر بر تو نامآوری حمله کردنیاوردی از ضعف تاب نبرد؟
هوش مصنوعی: آیا وقتی که دشمنی بر تو حمله کرد، نتوانستی از ضعف خود تاب بیاوری؟
جوانمرد شاطر زمین بوسهدادملک را ثنا گفت و تمکین نهاد
هوش مصنوعی: یک آدم شریف و نیکوکار، به زمین افتاد و با محبت و احترام به فرمانروا (یا کسی با مقام بلند) ادای احترام کرد و نسبت به او تاجگذاری و فرمانبرداری نشان داد.
که دریافتم حاتم نامجویهنرمند و خوشمنظر و خوبروی
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که حاتم، فردی هنرمند و خوشچهره است که جذابیت و ظرافت خاصی دارد.
جوانمرد و صاحبخرد دیدمشبه مردانگی فوق خود دیدمش
هوش مصنوعی: دیدم فردی جوانمرد و با درایت که در مردانگی و فضیلت از همه بالاتر بود.
مرا بار لطفش دو تا کرد پشتبه شمشیر احسان و فضلم بکشت
هوش مصنوعی: او با محبت و لطفش مرا به دو قسمت تقسیم کرد، به طوری که در مقابل شمشیر بخشش و فضیلتش تسلیم شدم و از پای درآمدم.
بگفت آنچه دید از کرمهای ویشهنشه ثنا گفت بر آل طی
هوش مصنوعی: او آنچه از خوبیهای شاه دید، برای او دعا و ستایش کرد و بر خاندان او نیز تمجید نمود.
فرستاده را داد مهری درمکه مهر است بر نام حاتم کرم
هوش مصنوعی: فرستاده را مبلغی هدیه دادند که نشاندهنده بزرگی و محبت حاتم طایی است.
مر او را سزد گر گواهی دهندکه معنی و آوازهاش همرهند
هوش مصنوعی: شایسته است که او گواهی بگیرد که معنا و شهرتش با هم هماهنگ هستند.