بخش ۲۵ - حکایت
هوش مصنوعی: شخصی پسرش را در بیابان گم میکند و در شب به جستجوی او در میان قافله میپردازد. او از هر خیمهای سؤال میکند و در تاریکی به دنبال روشنایی میگردد. وقتی به کاروان میرسد، میشنود که دیگران نیز در جستجوی کسی هستند و هر کس که را میبینند، امید دارند که او دوستشان باشد. این افراد به دنبال دل خود هستند و برای رسیدن به کسی که دوستش دارند، بارها تلاش میکنند و برای عشق خود از مشکلات عبور میکنند.
یکی را پسر گم شد از راحلهشبانگه بگردید در قافله
شخصی پسرش را در حین سفر گم کرد در تاریکی شب در میان کاروانیان میگشت. (راحله: تأنیث راحل، و راحل بهمعنی کوچنده است، در اینجا مَرکب منظور است.)
ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافتبه تاریکی آن روشنایی بیافت
از هر خیمه سراغ پسرش را گرفت و هر سوی رفت تا بالاخره پسرش را یافت.
چو آمد بر مردم کاروانشنیدم که میگفت با ساروان
چون به کاروان خود برگشت، شنیدم که به ساربان میگفت:
ندانی که چون راه بردم به دوست!هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست
نمیدانی که چطور دوست و یار (گمشده) را پیدا کردم؛ هرکس که میدیدم میپنداشتم که گمشده من است.
از آن اهل دل در پی هر کسندکه باشد که روزی به مردی رسند
بههمین علت است که اهل دل در پی (شاد کردن دل) هر کسی هستند شاید که روزی به صاحبدلی برسند.
برند از برای دلی بارهاخورند از برای گلی خارها
بارها و مشقتها را متحمل میشوند برای (یافتن) دلی؛ خارها میخورند، برای رسیدن به گلی.