بخش ۹ - حکایت
هوش مصنوعی: این متن دربارهی پیرمردی است که در شب دعا و عبادت، ناامید از اجابت درخواستش، صدایی را میشنود که به او میگوید تلاشهایش بیحاصل است و بهتر است تسلیم و ناامید شود. اما وی با حسرت و اندوه از ناکامی در راه خود سخن میگوید و از مرید خود میخواهد که حواسش را جمع کند. پیر، اگرچه ناامید است، اما همچنان به راه خود ادامه میدهد و میداند که هیچ پناهی جز خود خداوند ندارد. در نهایت، او با تواضع و فداکاری سر خود را به زمین میساید و به این حقیقت میرسد که اگرچه ممکن است هنر و صلاحیت نداشته باشد، اما پذیرش از جانب پروردگار او را تسلی میدهد.
شنیدم که پیری شبی زنده داشتسحر دست حاجت به حق بر فراشت
هوش مصنوعی: یکی از شبهای گذشته، پیری را دیدم که در دل شب از خدا خواستههایش را با دست بلند کرده بود.
یکی هاتف انداخت در گوش پیرکه «بیحاصلی، رو سر خویش گیر
هوش مصنوعی: یک پیامبر به پیر گفت که بیکار بودن و بیفایده زندگی کردن را رها کند و به خود و مسئولیتهایش اهمیت بدهد.
بر این در دعای تو مقبول نیستبه خواری برو یا به زاری بایست»
هوش مصنوعی: از این در دعای تو پذیرفته نمیشود، یا با خشومت برو یا با زاری بایست.
شب دیگر از ذکر و طاعت نخفتمریدی ز حالش خبر یافت، گفت
هوش مصنوعی: در شب دیگری، یکی از مریدان که مشغول ذکر و عبادت بود، نتوانست بخوابد و حال او را خبر کردند. او گفت:
چو دیدی کز آن روی بستهست دربه بیحاصلی سعی چندین مبر
هوش مصنوعی: وقتی دیدی که تلاش تو به نتیجه نرسیده و در بسته است، دیگر سعی نکن.
به دیباچه بر اشک یاقوتفامبه حسرت ببارید و گفت ای غلام
هوش مصنوعی: در آغاز، بر اثر اشکهای همچون یاقوت، افسوس بخورید و گفت: ای خدمتکار.
به نومیدی آنگه بگردیدمیاز این ره، که راهی دگر دیدمی
هوش مصنوعی: در زمانی که ناامید شدم، از این مسیر دور شدم، زیرا راه دیگری را در پیش دیدم.
مپندار گر وی عنان بر شکستکه من باز دارم ز فتراک دست
هوش مصنوعی: نباید خیال کنی که او بر عهدهاش کنترل ندارد، چون من از دامش رها شدهام.
چو خواهنده محروم گشت از دریچه غم گر شناسد در دیگری؟
هوش مصنوعی: اگر کسی از دستیابی به خواستهاش محروم شود، دردی ندارد؛ زیرا ممکن است در را از سمتی دیگر بشناسد و به فرصتی جدید دست یابد.
شنیدم که راهم در این کوی نیستولی هیچ راه دگر روی نیست
هوش مصنوعی: شنیدهام که در این مسیر هیچ راهی برای من وجود ندارد، اما هیچ راه دیگری هم پیشروی من نیست.
در این بود سر بر زمین فداکه گفتند در گوش جانش ندا
هوش مصنوعی: سرش را به خاک نهاد و فدای آن کرد که در گوش جانش ندایی به گوش رسید.
قبول است اگر چه هنر نیستشکه جز ما پناهی دگر نیستش
هوش مصنوعی: میپذیرم که اگرچه این کار هنری نیست، اما حقیقت این است که هیچ پناه دیگری جز ما وجود ندارد.