بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان
سگی در بیابان پای مردی را گاز میگیرد. هنگامی که شب از درد خوابش نمیبرد دختر خردسالش از او میپرسد که چرا تو هم با دندان به تلافی پای سگ را گاز نگرفتی؟ مرد بیچاره پاسخ میدهد که اگرچه من هم دندان داشتم و هم توان، به هیچ وجه خاضر نیستم مانند یک جانور دهانم را به پای سگی ولگرد ببرم. انسان دارای عزت نفس هیچگاه خودش را به اندازه افراد پست کوچک نمیکند.
سگی پای صحرانشینی گزیدبه خشمی که زهرش ز دندان چکید
سگی به مرد صحرا نشینی حمله کرد و پایش را با نهایت خشم گاز گرفت
شب از درد بیچاره خوابش نبردبه خیل اندرش دختری بود خرد
هوش مصنوعی: شب به خاطر ناراحتی و درد، او را از خواب محروم کرد. در دل شب، دختری کوچک و زیبا در جمع وجود داشت.
پدر را جفا کرد و تندی نمودکه آخر تو را نیز دندان نبود؟
از پدرش خشمگین شد و عصبانیت رفتار کرد ، که تو مگر دندان آن نداشتی که مقابله به مثل کنی و سگ را گاز بگیری
پس از گریه مرد پراکنده روزبخندید کای بابک دلفروز
هوش مصنوعی: پس از آنکه مردی گریه کرد، روز دوباره به زیبایی و روشنی خود برگشت و خندید، ای بابک دلنواز.
مرا گرچه هم سلطنت بود و بیشدریغ آمدم کام و دندان خویش
اگر چه که من دندان داشتم ولی حیفم آمد لب و دهان خود را پای سگی آلوده کنن
محال است اگر تیغ بر سر خورمکه دندان به پای سگ اندر برم
حتی اگر شمشیر پشت گردن من نگه دارند محال است که پای سگی را گاز بگیرم
توان کرد با ناکسان بد رگیولیکن نیاید ز مردم سگی
میتوان با افراد نامرد بدقلقی کرد ولی هرگز یک انسان رفتاری مشابه با سگ از خودش نشان نخواهد داد