بخش ۱۴ - حکایت
هوش مصنوعی: ملک صالح، پادشاهی از شام، صبح زود با غلامش به بازار و کوی میرود. او به درویشها که در مسجد خوابیدهاند، توجه میکند. یکی از درویشها در صحبتش با دیگری به ظلم پادشاهان و مشکلات درویشان اشاره میکند و میگوید که اگر پادشاهان با بزرگان به بهشت بروند، او حاضر نیست از گور بر خیزد. ملک صالح این سخن را میشنود و از درویشها دعوت میکند که نزد او بیایند.
او با احترام از آنها استقبال میکند و بر مشکلات و رنجهایشان مرهم میگذارد. درویشها از او نصیحت میخواهند و ملک صالح در جواب، به تواضع و ارادت تأکید میکند. او اشاره میکند که فقط کسانی که به بندگان خدا خدمت کنند، میتوانند به سعادت برسند و تواضع را راهی برای شرافت و بزرگی میداند.
در نهایت، ملک صالح به درویشها میگوید که اگر به خاطر غرور خود با دیگران ناسازگار باشند، نمیتوانند در بهشت جایی داشته باشند. او بر اهمیت ارادت و خدمت تأکید میکند و مردم را به دوستی و همدلی دعوت میکند.
ملک صالح از پادشاهان شامبرون آمدی صبحدم با غلام
هوش مصنوعی: ملک صالح، یکی از پادشاهان شام، در صبح زود با خدمتکارش از قصر خارج شد.
بگشتی در اطراف بازار و کویبه رسم عرب نیمه بر بسته روی
هوش مصنوعی: به دور و بر بازار و محلهها سر زدی، مثل عربها که صورتشان را نیمهپوشاندهاند.
که صاحب نظر بود و درویش دوستهر آن کاین دو دارد ملک صالح اوست
هوش مصنوعی: کسی که دارای درک و بینش است و در عین حال انسان فروتنی است، هر زمان که این دو خصیصه را در خود داشته باشد، صاحب سرزمین نیکو و صالح خواهد بود.
دو درویش در مسجدی خفته یافتپریشان دل و خاطر آشفته یافت
هوش مصنوعی: دو درویش در یک مسجد خوابیده بودند و در حالتی آشفته و دلشکسته به نظر میرسیدند.
شب سردشان دیده نابرده خوابچو حربا تأمل کنان آفتاب
هوش مصنوعی: در شبهای سرد، آنها خسته و بدون خواب بودند و مانند سکهای حرا در صبر، به طلوع خورشید میاندیشیدند.
یکی زآن دو می گفت با دیگریکه هم روز محشر بود داوری
هوش مصنوعی: یکی از آن دو به دیگری میگفت که در روز قیامت، حق و حقیقت مشخص خواهد شد.
گر این پادشاهان گردن فرازکه در لهو و عیشند و با کام و ناز
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف پادشاهانی میپردازد که در لذت و خوشگذارانی غرق شدهاند و خود را در مقام و موقعیت برتر میبینند. این افراد به زندگی راحت و خوشگذرانی مشغولند و از مسؤولیتهای خود غافل شدهاند.
در آیند با عاجزان در بهشتمن از گور سر بر نگیرم ز خشت
هوش مصنوعی: در بهشت من، کسانی که در دنیا بیکس و کار بودهاند، با من خواهند بود و من از خاک و گلی که در آن دفن شدهام، سر برنمیآورم.
بهشت برین ملک و مأوای ماستکه بند غم امروز بر پای ماست
هوش مصنوعی: بهشت بالاترین جا و خانه ماست، اما امروز غم و ناراحتی بر ما حاکم است.
همه عمر از اینان چه دیدی خوشیکه در آخرت نیز زحمت کشی؟
هوش مصنوعی: در تمام عمر از این افراد چه چیزی جز رنج و کار سخت دیدی که حالا در روز قیامت هم باید به زحمت ادامه بدهی؟
اگر صالح آنجا به دیوار باغبر آید، به کفتش بدرم دماغ
هوش مصنوعی: اگر شخص نیکوکار به دیوار باغ نزدیک شود، من بینیام را به کفش او میزنم.
چو مرد این سخن گفت و صالح شنیددگر بودن آنجا مصالح ندید
هوش مصنوعی: وقتی مرد این سخن را گفت و صالح آن را شنید، دیگر در آنجا هیچ چیز مناسب و خوبی ندید.
دمی رفت تا چشمهٔ آفتابز چشم خلایق فرو شست خواب
هوش مصنوعی: لحظهای گذشت تا پرتوهای آفتاب از چشمان مردم خواب را بشوید و آنها بیدار شوند.
دوان هر دو را کس فرستاد و خواندبه هیبت نشست و به حرمت نشاند
هوش مصنوعی: دو نفر را به سرعت به ملاقات فراخواند و با احترام و وقار، آنها را نزد خود نشاند.
بر ایشان ببارید باران جودفرو شستشان گرد ذل از وجود
هوش مصنوعی: باران سخا بر آنها ببارید تا ننگ و ذلت از وجودشان زدوده شود.
پس از رنج سرما و باران و سیلنشستند با نامداران خیل
هوش مصنوعی: پس از تحمل سختیهای ناشی از سرما، باران و سیلاب، جمعیتی از بزرگان و نامداران کنار هم نشستهاند.
گدایان بی جامه شب کرده روزمعطر کنان جامه بر عود سوز
هوش مصنوعی: درویشان بدون لباس، شب را به صبح میرسانند و در خلال روز، عطر و بوی خوش را از عود در فضا پراکنده میکنند.
یکی گفت از اینان ملک را نهانکه ای حلقه در گوش حکمت جهان
هوش مصنوعی: یکی از افراد گفت که از میان اینان، راز ملک را پنهان کن، چون تو همان حلقهای هستی که در گوش حکمت جهان قرار دارد.
پسندیدگان در بزرگی رسندز ما بندگانت چه آمد پسند؟
هوش مصنوعی: کسانی که محبوب و مورد پسند هستند، با بزرگی و مقام به ما نزدیک میشوند. اما بندگان ما چه نیازی به این پسندیدگی دارند؟
شهنشه ز شادی چو گل بر شکفتبخندید در روی درویش و گفت
هوش مصنوعی: پادشاه از شادی مانند گلی به شکوفه نشسته، به درویش نگاه کرده و لبخند زده و چیزی گفته است.
من آن کس نیم کز غرور حشمز بیچارگان روی در هم کشم
هوش مصنوعی: من کسی نیستم که به خاطر غرور و تکبر، از روی بیچارهها و محرومان روی برگردانم.
تو هم با من از سر بنه خوی زشتکه ناسازگاری کنی در بهشت
هوش مصنوعی: بهتر است که با من از رفتار ناپسند خود دست برداری، زیرا اگر در بهشت هم باشی، ناسازگاری و ناهماهنگی وجود نخواهد داشت.
من امروز کردم در صلح بازتو فردا مکن در به رویم فراز
هوش مصنوعی: من امروز در صلح و آرامش با تو هستم، اما فردا تو نباید بر روی من خشمگین شوی یا به من بیمحلی کنی.
چنین راه اگر مقبلی پیش گیرشرف بایدت دست درویش گیر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در مسیر بزرگی پیش بروی، باید تواضع و احترام به دیگران را فراموش نکنی و دست در دست انسانهای سادهدل و پاکنهاد باشی.
بر از شاخ طوبی کسی بر نداشتکه امروز تخم ارادت نکاشت
هوش مصنوعی: هیچکس از شاخ طوبی میوهای نچید، زیرا امروز کسی برای عشق و ارادت خود بذری نکارده است.
ارادت نداری سعادت مجویبه چوگان خدمت توان برد گوی
هوش مصنوعی: اگر به کسی ارادت و دوستی نداری، نباید به دنبال خوشبختی و سعادت باشی. تنها با نشان دادن خدمت و تلاش میتوان به موفقیت دست یافت.
تو را کی بود چون چراغ التهابکه از خود پری همچو قندیل از آب؟
هوش مصنوعی: کیست که مانند چراغی پر از حرارت، از وجود خود نوري پُر شکوه بیفروزد، مانند چراغی که از آب ساخته شده باشد؟
وجودی دهد روشنایی به جمعکه سوزیش در سینه باشد چو شمع
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که نوری را به دیگران میبخشد، همانطور که شمعی در سینهاش شعلهای دارد و خود میسوزد تا دیگران را روشن کند.