بخش ۲۸ - حکایت ذوالنون مصری
هوش مصنوعی: این متن حاوی داستانی درباره یوسف (ذوالنون) و جستجوی او برای باران در سرزمین مصر است. مردم به کوهها رفتند تا دعا کنند، اما تنها بارانی که آمد، گریه آسمان بود. ذوالنون به امید بهتر شدن وضعیت مردم و جلوگیری از گرامیداشت بدی، به مدین فرار میکند. پس از بیست روز باران میبارد و او تصمیم میگیرد به زادگاهش بازگردد.
در اینجا فردی عارف از او میپرسد که چرا رفتی. ذوالنون میگوید که نگران سرنوشت دیگران و تاثیر منفی وجود خود بر آنان بوده است. او بر این باور است که انسان باید خود را کوچک شمرده و نسبت به دیگران تواضع داشته باشد تا در نظر مردم عزیز شود.
در ادامه، به عظمت و ارزش انسان اشاره میشود، اینکه انسان میتواند در زندگی خود بزرگ باشد، حتی اگر در خاک فرود آید. سعدی نیز در اینجا به نوعی به انتقال زندگی از خاک به عالم معنا اشاره میکند و میگوید که حتی اگر کسی در زندگی خاکی شود، اگر در عالم معنی شکوفا شود، ارزشمند است. در نهایت، بیان میشود که مرگ نباید ترسناک باشد، چرا که مفهوم زندگی در خاک و هستی واقعی فراتر از آن است.
چنین یاد دارم که سقّای نیلنکرد آب بر مصر سالی سبیل
هوش مصنوعی: به یاد دارم که در آن زمان، سقا (آبکش) در رود نیل، در سالی آب بر مصر نرسانید و مردم دچار کمبود آب شدند.
گروهی سوی کوهساران شدندبه فریاد خواهانِ باران شدند
هوش مصنوعی: گروهی به سمت کوهها رفتند و با صدای بلند درخواست باران کردند.
گرستند و از گریه جویی رواننیامد مگر گریهٔ آسمان
هوش مصنوعی: اگرچه مردم از گرسنگی در حال گریه بودند، هیچ آبی برای رفع تشنگی آنها نیامد جز بارش آسمان.
به ذوالنّون خبر برد از ایشان کسیکه بر خلق رنج است و زحمت بسی
هوش مصنوعی: خبر به ذوالنون رسید از کسی که بر مردم سختیها و دشواریهای زیادی را متحمل میشود.
فروماندگان را دعایی بکُنکه مقبول را رد نباشد سخُن
هوش مصنوعی: برای افرادی که در سختی و مشکلات زندگی به سر میبرند، دعا کن که دعایشان مطمئناً از طرف خداوند پذیرفته خواهد شد.
شنیدم که ذوالنّون به مَدیَن گریختبسی بر نیامد که باران بریخت
هوش مصنوعی: شنیدم که ذوالنون به شهر مدین فرار کرد و بسیار زمان نگذشت که باران بارید.
خبر شد به مدین پس از روز بیستکه ابرِ سیهدل بر ایشان گریست
هوش مصنوعی: پس از بیست روز، در شهر مدینه خبری رسید که ابر سیاهدل بر آنجا بارید.
سبک عزمِ بازآمدن کرد پیرکه پُر شد به سیلِ بهاران غدیر
هوش مصنوعی: پیر تصمیم به بازگشت گرفت، چون بهار و بارشهایش او را به یاد ماندگارترین روزها انداخت.
بپرسید از او عارفی در نهفتچه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت
هوش مصنوعی: از یک عارف پنهان پرسیدند که دلیلی بر رفتن تو چیست؟ او در پاسخ گفت.
شنیدم که بر مرغ و مور و ددانشود تنگ روزی به فعلِ بَدان
هوش مصنوعی: شنیدهام که بر اثر کردارهای نادرست انسانها، روزی به سختی بر پرندگان، مورچهها و سایر موجودات میگذرد.
در این کشور اندیشه کردم بسیپریشانتر از خود ندیدم کسی
هوش مصنوعی: در این سرزمین، زمانی طولانی به فکر فرو رفتم و متوجه شدم هیچکس را پریشانتر از خودم نیافتم.
برفتم مبادا که از شرِّ منببندد درِ خیر بر انجمن
هوش مصنوعی: من از اینجا میروم تا مبادا باعث آزار و ضرر دیگران شوم و راههای نیکو برای جامعه بسته شود.
بهی بایدت لطف کن کان بهانندیدندی از خود بَتَر در جهان
هوش مصنوعی: به تو لازم است که لطفی کنی، زیرا هیچ کس در این دنیا از خود بدتر را ندیده است.
تو آنگه شوی پیشِ مردم عزیزکه مر خویشتن را نگیری به چیز
هوش مصنوعی: تو زمانی در نظر مردم محبوب و عزیز خواهی بود که خود را به چیزهای ظاهری و مادی نچسبانی و آنها را مهم نپنداری.
بزرگی که خود را به خُردی شمردبه دنیا و عقبی بزرگی ببُرد
هوش مصنوعی: این فرد بزرگ، با تواضع خود را کوچک شمرد و به همین خاطر در دنیا و آخرت به مقام والایی دست یافت.
از این خاکدان بندهای پاک شدکه در پایِ کمتر کسی خاک شد
هوش مصنوعی: از این دنیای خاکی، انسانی بینظیر و پاک وجود دارد که تنها کمتر کسی به پای او خاک میافتد و به او احترام میگذارد.
الا ای که بر خاکِ ما بگذریبه خاکِ عزیزان که یاد آوری
هوش مصنوعی: ای کسی که بر روی خاک ما قدم میگذاری، به یاد خاک عزیزانمان باش و خاطرات آنها را زنده کن.
که گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟که در زندگی خاک بودهست هم
هوش مصنوعی: اگر سعدی به خاك تبدیل شود، چه مشكلی دارد؟ او در زندگیاش همواره با خاك بوده است.
به بیچارگی تن فرا خاک دادوگر گِردِ عالم برآمد چو باد
هوش مصنوعی: او به خاطر درماندگی، بدنش را به خاک سپرد و اگر هم که دور دنیا بچرخد، همچون بادی خواهد بود.
بسی برنیاید که خاکش خورَددگر باره بادش به عالم بَرَد
هوش مصنوعی: مقدار زیادی از چیزی باقی نخواهد ماند که باد آن را دوباره به سرزمینهای دیگر ببرد.
مگر تا گلستانِ معنی شکفتبر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت
هوش مصنوعی: آیا تا به حال بلبل اینقدر خوشحال شده که در گلستان مفهومها چنین آواز بخواند؟
عجب گر بمیرد چنین بلبلیکه بر استخوانش نروید گلی
هوش مصنوعی: عجیب است اگر بلبلِ آهنگین و غمگین در سرزمینش، که بر روی استخوانهایش گل نروید، بمیرد.