بخش ۱۳ - حکایت
هوش مصنوعی: این متن درباره حجاج، حاکمی ستمگر و خشن است که دلش مانند سنگ و بیرحم است. او از فریاد و درخواست مردم نمیترسد و در عذاب دیگران به سر میبرد. یک پیر فرزانه به جوانی نصیحت میکند و میگوید که نباید از ظلم حجاج غافل شد و خداوند باید روزگار او را تغییر دهد. در نهایت، اشاره میکند که بیعدالتی و غیبت از دیگران، فقط برای انسانهای بد و بیرحم میتواند عواقب بد به همراه داشته باشد.
کسی گفت حجاج خونخوارهای استدلش همچو سنگ سیه پارهای است
هوش مصنوعی: کسی گفته که حجاج فردی سختدل و بیرحم است و قلبش مانند سنگی تیره و سرد است.
نترسد همی ز آه و فریاد خلقخدایا تو بستان از او داد خلق
نگران صدای ناله و فریاد مردم نیست، ای خدا، تو حق مردم را از او بگیر.
جهاندیدهای پیر دیرینه زادجوان را یکی پند پیرانه داد
هوش مصنوعی: مردی با تجربه و سالخورده که در زوایای زندگی دیدگاههای زیادی دارد، نصیحتی به جوانی کرد.
کز او داد مظلوم مسکین اوبخواهند و از دیگران کین او
هوش مصنوعی: از او میخواهند که نگهبان مظلومان و بیچارهها باشد و انتقام آنها را از دیگران بگیرد.
تو دست از وی و روزگارش بدارکه خود زیر دستش کند روزگار
هوش مصنوعی: تو دیگر از او و دورانش فاصله بگیر، زیرا خود او روزگار را بر خود مسلط خواهد کرد.
نه بیداد از او بهرهمند آیدمنه نیز از تو غیبت پسند آیدم
هوش مصنوعی: من نه از ظلم او چیزی به دست میآورم و نه از غیبت تو خوشم میآید.
به دوزخ برد مدبری را گناهکه پیمانه پر کرد و دیوان سیاه
هوش مصنوعی: مدبر و تدبیر کنندهای به خاطر گناهی که مرتکب شده، به دوزخ فرستاده میشود، زیرا او به اندازهای اشتباه کرده که پیمانه گناهش پر شده و در نتیجه، عذاب سختی در انتظارش است.
دگر کس به غیبت پیش میدودمبادا که تنها به دوزخ رود
هوش مصنوعی: دیگران در غیاب او به جلو میروند تا مبادا او به تنهایی به عذاب دوزخ برود.