بخش ۹ - حکایت
هوش مصنوعی: در این اشعار شاعر از حالتی سخن میگوید که شخصی برهنه و بیپناه است و به سرنوشت خود شکایت میکند. او از گرما و سختیهایی که تحمل میکند، نالان است و حس میکند که مانند غذایی ناپخته به جوش آمده است. یکی به او توصیه میکند که در زندان بیصدا باشد و در عوض، شکر خدا را بهجا آورد، زیرا او دچار مشکلاتی مانند دیگران نیست. در واقع، شاعر به فلسفهای عمیقتر اشاره دارد که در برابر مشکلات، صبر و شکرگزاری بهترین راه است.
برهنه تنی یک درم وام کردتن خویش را کسوتی خام کرد
آدم برهنه (و بیبضاعتی) یک درهم قرض کرد و از پوست دباغینشده، جامهای تهیه کرد. (خام: پوست دباغینشده. کسوَت: جامه، پوشش)
بنالید کای طالع بدلگامبه گرما بپختم در این زیر خام
طالع: سرنوشت بدلگام: ستوری که سرکش باشد کنایه است از نافرمان.
چو ناپخته آمد ز سختی به جوشیکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»
هوش مصنوعی: وقتی که او از سختیهای زندان به تنگ آمده و به حالت خشم و جوش آمده است، یکی از پایین چاه به او گفت: «ساکت باش!»
به جای آور، ای خام، شکر خدایکه چون ما نهای خام بر دست و پای
ای خام: ای بیتجربه خام در مصرع دوم: کمند، ریسمان.