تناجی
سعدی شیرازی

بخش ۹ - حکایت

برهنه تنی یک درم وام کردتن خویش را کسوتی خام کرد
بنالید کای طالع بدلگامبه گرما بپختم در این زیر خام
چو ناپخته آمد ز سختی به جوشیکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»
به جای آور، ای خام، شکر خدایکه چون ما نه‌ای خام بر دست و پای