بخش ۱۰ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، فردی به یک پارسا برخورد میکند که ظاهراً در لباس یهودی است. او به دلیل ظاهری که دارد، مورد تمسخر قرار میگیرد و درویش پیراهنش را میبخشد. درویش با خجالت میگوید که اشتباه کرده و از او عذرخواهی میکند. پارسا در جواب میگوید که او واقعاً کسی است که فکر میکردهاند نیست و بیان میکند که شخصیت نیکو و سیرت خوب انسان، از ظاهر او مهمتر است. او میافزاید که حتی یک شبرو (راهزن) با نیت درست از کسی که فقط ظاهری نیکو دارد، بهتر است.
این شعر به رابطه میان ظاهر و باطن و اهمیت نیت و سیرت انسانها میپردازد.
یکی کرد بر پارسایی گذربه صورت جهود آمدش در نظر
هوش مصنوعی: یک نفر در راهی که در پی پارسایی و راستی بود، ناگهان به صورتی از یک یهودی برخورد کرد.
قفایی فرو کوفت بر گردنشببخشید درویش پیراهنش
هوش مصنوعی: در اینجا میگویند که شخصی با ضربهای قوی بر گردن کسی زده و در عین حال، درویش را از پیراهنش معاف کرده است. مشخص است که در این حرکت قدرت و رافت با هم ترکیب شده است.
خجل گفت کانچ از من آمد خطاستببخشای بر من، چه جای عطاست؟
هوش مصنوعی: شرمندهام که آنچه از من سر زده نادرست بوده، لطفا بر من ببخشایید؛ چه نیازی به بخشش است در برابر این خطا؟
به شکرانه گفتا به سر بیستمکه آنم که پنداشتی نیستم
هوش مصنوعی: به خاطر شکرگزاری میگوید که من همان کسی هستم که در ذهن تو نبودم و اکنون در جایگاه بیستمن قرار دارم.
نکو سیرت بی تکلف برونبه از نیکنام خراب اندرون
هوش مصنوعی: فردی که دارای سیرت نیکو و رفتار خوب باشد، هرچند ظاهری ساده و بدون زرق و برق داشته باشد، از کسی که تنها نام نیک دارد ولی در باطن خراب است، بهتر است.
به نزدیک من شبرو راهزنبه از فاسق پارسا پیرهن
هوش مصنوعی: بهتر است که فردی بیپروا و شبرو که در مسیر من است، به من نزدیک شود تا اینکه فردی که به ظاهر پارسا و با وقار است، اما در حقیقت فاسد و بیاخلاق است.