بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخص
هوش مصنوعی: داستان در مورد دو دشمن است که پس از مرگ یکی از آنها، دشمن دیگر به خاکساری و پشیمانی میافتد. آنکه در خاک است، از زندگی و لذتها دور شده و به حال و روز بد خود مینگرد. در این میان، دشمن زنده نیز متوجه میشود که شادی به مرگ دیگری دلیل خوبی برای شادمانی نیست و باید به یاد روزی که خود نیز در خاک خواهد بود، رحم کند. او در پی این تفکر دستور میدهد بر روی قبر دشمنش بنویسند که نباید به مرگ دیگران شادمان بود، زیرا روزی خود نیز همانند او میشود و در نهایت همگان در دورانی گرفتار خاک خواهند شد. یک عارف نیز این سخن را میشنود و به خداوند دعا میکند که بر او رحمت آورد، چرا که گاهی حتی دشمنان هم بر دشمنی خود پشیمان میشوند. در نهایت، این داستان ما را به تفکر درباره تربیت و رفتار در قبال دیگران، اعم از دوستان و دشمنان، و پیوستگی سرنوشت انسانها میبرد.
میان دو تن دشمنی بود و جنگسر از کبر بر یکدگر چون پلنگ
هوش مصنوعی: در میان دو نفر یک دشمنی و جنگ وجود داشت که ناشی از خودبینی و غرور آنها بود، به طوری که مانند دو پلنگ به یکدیگر میتاختند.
ز دیدار هم تا به حدی رمانکه بر هر دو تنگ آمدی آسمان
هوش مصنوعی: از دیدار هم به اندازهای به سر آمد که بر هر دوی ما آسمان تنگ شد.
یکی را اجل در سر آورد جیشسرآمد بر او روزگاران عیش
هوش مصنوعی: یک نفر به سرش آمد که زمان مرگش فرا رسیده، و زندگی خوشیهای او به پایان رسیده است.
بداندیش او را درون شاد گشتبه گورش پس از مدتی برگذشت
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخصی که در گذشته نیت بدی داشته است، پس از مدتی آرامش و شادی را از دست داده و به آرامگاه خود میرود. این نشاندهنده این است که افکار و اعمال منفی بر روح و روان او تأثیر گذاشته و در نهایت به اضطراب و عدم خوشحالی منجر شده است.
شبستان گورش در اندوده دیدکه وقتی سرایش زر اندوده دید
هوش مصنوعی: در شبستان گور، جایی که مردگان خوابیدهاند، دید که زمانی که سرایش را با زرهای از طلا پوشاندهاند، زیبایی و درخشندگی خاصی دارد.
خرامان به بالینش آمد فرازهمی گفت با خود لب از خنده باز
هوش مصنوعی: با خیال پردازی قدمزنان به کنار بستر او رسید و بهتنهایی با خود میگفت که لبخند بزند.
خوشا وقت مجموع آن کس که اوستپس از مرگ دشمن در آغوش دوست
هوش مصنوعی: زمانی را تصور کن که فردی، پس از مرگ دشمنش، در آغوش دوستش قرار میگیرد. این لحظه نشاندهندهی شادی و آرامش است، وقتی که مشکلات و کینهها به پایان میرسند و انسان میتواند به محبت و دوستی که در زندگیاش دارد، نزدیکتر شود.
پس از مرگ آن کس نباید گریستکه روزی پس از مرگ دشمن بزیست
کاربر: از مرگ کسی که از مرگ دشمنش خشنود میشود نباید غمگین و ناراحت شد.
ز روی عداوت به بازوی زوریکی تخته برکندش از روی گور
هوش مصنوعی: از روی کینه و دشمنی، فردی با قدرت و شدت، یکی را از چهره خاک برمیدارد.
سر تاجور دیدش اندر مغاکدو چشم جهان بینش آکنده خاک
هوش مصنوعی: در دنیای تاریک و ناامید، او دو چشمی دارد که به وسعت جهان از بینش پر شده است، اما به خاطر شرایط سخت، آنها در گرد و خاک گرفتار شدهاند.
وجودش گرفتار زندان گورتنش طعمه کرم و تاراج مور
هوش مصنوعی: وجود او در اسارت قبر و جسدش خوراک کرم و مورد هجوم مور است.
چنان تنگش آکنده خاک استخوانکه از عاج پر توتیا سرمه دان
هوش مصنوعی: به قدری این قبر از خاک استخوان پر شده است که حتی ظرف سرمه از دندانهای عاج نیز پُر است.
ز دور فلک بدر رویش هلالز جور زمان سرو قدش خلال
هوش مصنوعی: از دوری آسمان، هلالی به چهرهاش میتابد و به خاطر سختیهای روزگار، قامتش در هم شکسته است.
کف دست و سرپنجهٔ زورمندجدا کرده ایام بندش ز بند
هوش مصنوعی: تو با قدرت و نیرو، روزگار خود را از قید و بندها رها کردهای.
چنانش بر او رحمت آمد ز دلکه بسرشت بر خاکش از گریه گل
هوش مصنوعی: او چنان تحت تأثیر رحمت قرار گرفت که از دلش، به خاطر گریه اش، بر روی زمین گلی خلق کرد.
پشیمان شد از کرده و خوی زشتبفرمود بر سنگ گورش نبشت
هوش مصنوعی: او از کار و رفتار زشت خود پشیمان شد و دستور داد بر سنگ قبرش نوشته شود.
مکن شادمانی به مرگ کسیکه دهرت نماند پس از وی بسی
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر مرگ کسی خوشحال نباش، زیرا بعد از او زندگی و یاد او برای دیگران ادامه دارد.
شنید این سخن عارفی هوشیاربنالید کای قادر کردگار
هوش مصنوعی: شنیدم که عارفی با درک و آگاهی از این حرفها غمگین شد و به درگاه خداوند گفت: ای توانا و قدرتمند، مرا به حال خود بگذار.
عجب گر تو رحمت نیاری بر اوکه بگریست دشمن به زاری بر او
هوش مصنوعی: تعجبی نیست اگر تو بر کسی که به دلیل سرنوشتی دردناک گریه کرده، رحم نکنی؛ زیرا حتی دشمنان او نیز به خاطر درد و رنجش به زاری و اندوه افتادهاند.
تن ما شود نیز روزی چنانکه بر وی بسوزد دل دشمنان
هوش مصنوعی: بدن ما روزی به دست زمان خواهد سوخت و این موضوع باعث میشود که دل دشمنان هم بسوزد.
مگر در دل دوست رحم آیدمچو بیند که دشمن ببخشایدم
هوش مصنوعی: آیا دل دوست بر من رحم خواهد کرد وقتی بخواهد ببیند که من دشمن را میبخشم؟
به جایی رسد کار سر دیر و زودکه گویی در او دیده هرگز نبود
هوش مصنوعی: کار به جایی میرسد که به نظر میرسد هرگز در آن دیده نشده است، چه در زمانی دیر و چه در زمانی زود.
زدم تیشه یک روز بر تل خاکبه گوش آمدم نالهای دردناک
هوش مصنوعی: یک روز با تیشهام به تپهای از خاک زدم و ناگهان صدای نالهای دردناک به گوشم رسید.
که زنهار اگر مردی آهستهترکه چشم و بناگوش و روی است و سر
هوش مصنوعی: مواظب باش اگر مردی، آهستهتر باش، زیرا که چشم و گوش و صورت و سر در معرض دید و ارزیابی هستند.