قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان
هوش مصنوعی: این شعر زیبا، مدح و ستایش شخصیتی بزرگ و با کمال را بیان میکند. شاعر به توصیف جمال و کمال او میپردازد و ویژگیهای منحصر به فردش را با مثالهایی از زیباییهای طبیعی و بهشتی مقایسه میکند. او همچنین در دلنوشتههایش از عشق و longing به این شخصیت سخن میگوید و درد جدایی را با شوق وصال میآمیزد.
شاعر به قدرت و حقیقتی اشاره میکند که شخصیت مورد نظر به ارمغان آورده و برکتهایی که به خلق خدا داده است. سپس به جایگاه او در تاریخ و زمان تأکید کرده و از نعمتهای الهی که شامل حال او شده، یاد میکند. در پایان، با آرزوی سعادت و کامیابی برای او، بر دوام و ثبات این شخصیت تاکید میورزد، در حالی که امیدوار است شر دشمنانش برطرف شود و دوستیها و شادکامیها ادامه داشته باشد.
تبارک الله از آن نقشبند ماء مهینکه نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
هوش مصنوعی: ستایش خداوندی که آن هنرمند بزرگ با آب لطیف، نقش زیبای تو را خلق کرده است؛ آن نقش که شامل چهره و موی زیبا و پیشانی توست.
چنانکه در نظری در صفت نمیآییمنت چه وصف بگویم تو خود در آینه بین
هوش مصنوعی: اگر تو در هیچ وصفی نمیگنجی و در نظر من نمیآیی، چه فایدهای دارد که دربارهات صحبت کنم؟ خودت را در آینه ببین تا واقعیتت را بهتر بشناسی.
مه از فروغ تو بر آسمان نمیتابدچه جای ماه که خورشید لایکاد یبین
هوش مصنوعی: نور ماه به خاطر درخشش تو بر آسمان دیده نمیشود، پس چه جایی برای حضور ماه است وقتی که خورشید همچنان روشن است.
خدای تا گل آدم سرشت و خلق نگاشتسلالهای چو تو دیگر نیافرید از طین
هوش مصنوعی: خداوند وقتی که انسان را آفرید و به وجود آورد، دیگر موجودی به این زیبایی و ارزشمندی مانند تو نساخت.
نه در قبیلهٔ آدم که در بهشت خدایبدین کمال نباشد جمال حورالعین
هوش مصنوعی: در میان انسانها، حتی در بهشت خداوند نیز چیزی به زیبایی جمال حورالعین وجود ندارد.
چنین درخت نروید ز بوستان ارمچنین صنم نبود در نگارخانهٔ چین
هوش مصنوعی: در بوستان ارم، چنین درختی رشد نمیکند و در گالری چین نیز چنین مجسمهای وجود ندارد.
مگر درخت بهشتی بود که بار آردشکوفهٔ گل و بادام و لاله و نسرین
هوش مصنوعی: آیا ممکن است درختی از بهشت وجود داشته باشد که شکوفههای گل، بادام، لاله و نسرین را به بار بیاورد؟
ز بس که دیدهٔ مشتاق در تو حیرانستترنج و دست به یکبار میبرد سکین
هوش مصنوعی: به دلیل علاقه و شوق زیادی که به تو دارم، چشمانم در تو حیران و مبهوت است، بهطوریکه مانند یک میوهٔ خوشبو و زیبا، دستم به آسانی به سمت تو دراز میشود.
طریق اهل نظر خامشی و حیرانیستکه در نهایت وصفت نمیرسد تحسین
هوش مصنوعی: راه و رسم کسانی که اهل اندیشه و نظر هستند، سکوت و شگفتی است، زیرا در نهایت به وصف و تحسین آنچه میخواهند نمیرسند.
حکایت لبت اندر دهان نمیگنجدلب و دهان نتوان گفت در درج ثمین
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که زیبایی و لطافت لبهای تو به قدری زیاد است که هیچ کلامی نمیتواند آن را توصیف کند. در واقع، اگر بخواهیم درباره زیباییات صحبت کنیم، واژهها از بیان آن ناتوان هستند.
گر ابن مقله دگربار با جهان آیدچنانکه دعوی معجز کند به سحر مبین
هوش مصنوعی: اگر ابن مقله دوباره به دنیا بیاید و مثل گذشته توانایی معجزه داشته باشد، مانند سحر و جادو، این هنر او قابل رویت و مشخص خواهد بود.
به آب زر نتواند کشید چون تو الفبه سیم حل ننویسد مثال ثغر تو سین
هوش مصنوعی: هیچ کسی نمیتواند به زیبایی و درخشش تو به مانند آب طلا اشاره کند و هیچ چیز نمیتواند مانند سیم، نمایانگر زیبایی چهرهات باشد.
بیا بیا که به جان آمدم ز تلخی هجربگوی از آن لب شیرین حکایتی شیرین
هوش مصنوعی: بیا، بیا که از شدت فاصله و دوری به جانم سخت گذشته است. از آن لب شیرینت داستانی زیبا و خوشحالی برایم بگو.
ترنجبین وصالم بده که شربت صبرنمیکند خفقان فاد را تسکین
هوش مصنوعی: به من ترنجبین بده تا بتوانم با آن درد و رنج را کاهش دهم، چرا که صبر نمیکند و فشارها و مشکلات زندگی عذابآور است.
دریغ اگر قدری میل از آن طرف بودیکزین طرف همه شوقست و اضطراب و حنین
هوش مصنوعی: کاش کمی از آن سمت تمایل وجود داشت، چرا که از این سمت تنها شوق، اضطراب و دل تنگی است.
تو را سریست که با ما فرو نمیآیدمرا سری که حرامست بیتو بر بالین
هوش مصنوعی: تو رازهایی داری که هیچگاه به ما نمیگویی، و من هم دلی دارم که بدون تو آرامش ندارد.
میان حظ من و دشمنانت فرقی نیستمنت به مهر همی میرم و حسود به کین
هوش مصنوعی: میان لذت من و دشمنانم فرقی وجود ندارد؛ من با مهربانی زندگی میکنم و آنها با حسد و کینه.
اگر تو بر دل مسکین من نبخشاییچه لازمست که جور و جفا برم چندین
هوش مصنوعی: اگر تو بر دل ساده و بیگناه من رحم نکنی، چه نیازی است به اینکه من این همه ظلم و سختی را تحمل کنم؟
به صدر صاحب دیوان ایخان نالمکه در ایاسهٔ او جور نیست بر مسکین
هوش مصنوعی: در جایگاه رفیع صاحب دیوان، به فریاد میآیم که در سایهی او بر مسکینها ستمی روا نیست.
خدایگان صدور زمان و کهف امانپناه ملت اسلام شمس دولت و دین
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و سرپرست زمان، و پناهگاهی برای ملت اسلام، که نور و روشنی بخش دولت و دین است.
جمال مشرق و مغرب، صلاح خلق خدایمشیر مملکت پادشاه روی زمین
هوش مصنوعی: زیبایی شرق و غرب، به درستی خلق خداوند که مشاور و رهبر مملکت پادشاه روی زمین است.
که اهل مشرق و مغرب به شکر نعمت اوچو اهل مصر به احسان یوسفند رهین
هوش مصنوعی: اهالی مشرق و مغرب به خاطر نعمتهای الهی همانند مردم مصر هستند که به خاطر الطاف یوسف، نسبت به او مدیون و سپاسگزارند.
بسی نماند که در عهد رأی و رأفت اوبه یک مقام نشینند صعوه و شاهین
هوش مصنوعی: بسیار نمیگذرد که در دورهی فرمانروایی و مهربانی او، مرغی کوچک و پرندهای بزرگ در یک سطح قرار میگیرند.
ز گوسپند بدوزد، رعایت نظرشدهان گرگ و بدرد دهان شیر عرین
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از گوسفند با دقت مراقبت کنی، باید به خطرات گرگ و شیر درنده توجه کنی.
معین خیر و مطیع خدای و ناصح خلقبه رای روشن و فکر بلیغ و رای رزین
هوش مصنوعی: کسی که خیرخواه و فرمانبر خداوند است، به مردم نیکو موعظه میکند و با اندیشهای روشن و سخنانی شیوا و سنجیده به آنها کمک میکند.
زهی به سایهٔ لطف تو خلق را آرامخهی به قوت رای تو ملک را آیین
هوش مصنوعی: به چه زیبایی سایهٔ لطف تو برای مردم آرامش به ارمغان میآورد و چه نیرومند است تصمیمات تو که بر زندگی کشور قواعد و اصولی مینهد.
گر اقتضای زمان دور باز سرگیردبنات دهر نزایند بهتر از تو بنین
هوش مصنوعی: اگر زمان دوباره به حالت قبل برگردد، فرزندان روزگار بهتر از تو به دنیا نخواهند آمد.
تو آن یگانهٔ دهری که در وسادهٔ حکمبه از تو تکیه نکردست هیچ صدرنشین
هوش مصنوعی: تو تنها کسی هستی که در زمانه خود، هیچ فرمانده و مقامداری به جز تو بر تخت سلطنت تکیه نکرده است.
چو فیض چشمهٔ خورشید بامداد پگاهکه در تموج او منطمس شود پروین
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید صبحگاهی به چشمهای میتابد، ستاره پروین در درخشش و تپش آن محو و ناپدید میشود.
فروغ رای تو مصباح راههای مخوفعنان عزم تو مفتاح ملکهای حصین
هوش مصنوعی: نور فکر تو روشنایی بخش راههای ترسناک است و ارادهات کلید ورود به سرزمینهای محکم و مستحکم است.
خدای، مشرق و مغرب به ایلخان دادستتو بر خزاین روی زمین حفیظ و امین
هوش مصنوعی: خداوند مشرق و مغرب را به فرمانروای بزرگ داد و او را بر گنجینههای زمین نیکو و قابل اعتماد قرار داد.
قضا موافق رایت بود که نتوان بودخلاف رای تو رفتن مگر ضلال مبین
هوش مصنوعی: سرنوشت و مقدر با نظر تو همخوانی داشت، بنابراین نمیتوان برخلاف نظر تو حرکت کرد، مگر اینکه به وضوح در گمراهی باشیم.
مخالفان تو را دست و پای اسب مرادبریده باد که بیدست و پای به تنین
هوش مصنوعی: دشمنان تو را طوری نابود کند که مانند اسب بیدست و پا شوند و نتوانند به جلو بروند.
تمام ذکر تو ناگفته ختم خواهم کردکه خوض کردم و دستم نمیدهد تبیین
هوش مصنوعی: من تمام حرفها و ذکرهای تو را ناگفته به پایان میرسانم، زیرا در عمق این موضوع فرو رفتم و نمیتوانم به درستی آن را توضیح دهم.
لئن مدحتک سبعین حجة دأبالما اقتدرت علی واحد من السبعین
هوش مصنوعی: هرچند سالها در وصف و ستایش تو سخن گفتهام، اما وقتی که واقعاً توانایی را نشان دادی، تنها یک بار از آن هفتاد بار میتوانم تو را تحسین کنم.
کمال فضل تو را من به گرد مینرسممگر کسی کند اسب سخن به زین به ازین
هوش مصنوعی: من هرگز به اندازه فضل و کمال تو نمیرسم، مگر اینکه کسی مانند تو با مهارت و توانایی، سخن را به بهترین شکل و شیوه بیان کند.
ورای قدر منست التفات صدر جهانکه ذکر بندهٔ مخلص کند علیالتعیین
هوش مصنوعی: بالای ارزش من، توجه پروردگار عالم قرار دارد که نام بندهای خالص را بهصراحت یاد میکند.
برای مجلس انست گلی فرستادمکه رنگ و بوی نگرداندش مرور سنین
هوش مصنوعی: برای مجلس دوستان، گلی فرستادم که زمان نتواند رنگ و بوی آن را تغییر دهد.
تو روی دختر دلبند طبع من بگشایکه پیر بود و ندادم به شوهر عنین
هوش مصنوعی: به تو پیشنهاد میکنم که به زیبایی و جذابیت دختر دلبند من توجه کنی، چرا که او شکل و طبع من را دارد و من او را به کسی که شایستهاش نیست واگذار نکردم.
به زنده میکنم از ننگ وصلتش در گورکه زشت خوب نگردد به جامهٔ رنگین
هوش مصنوعی: من از شرم و ننگ ارتباطش در گور، دوباره زندهاش میکنم، زیرا چیز زشت هرگز با ظاهری زیبا زیبا نمیشود.
اگر نه بندهنوازی از آن طرف بودیکه زهره داشت که دیبا برد به قسطنطین؟
هوش مصنوعی: اگر تو از آن طرف حمایت و محبت نمیدیدی، آیا جرأت میکردی که پارچههای لطیف را به قسطنطنیه بفرستی؟
که میبرد به عراق این بضاعت مزجاةچنانکه زیره به کرمان برند و کاسه به چین؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آیا این دارایی کمارزش و ناچیز میتواند به عراق منتقل شود، همانطور که زیره را به کرمان میبرند یا کاسه را به چین؟ در واقع به نوعی بیانگر ناپسندیده بودن انتقال چیزهای ناچیز و بیارزش به مکانهایی خاص است.
تو را شمامهٔ ریحان من که یاد آوردکه خلق از آن طرف آرند نافهٔ مشکین؟
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و عطر خوش اشاره دارد. گویا شاعر به یاد کسی است که بویی عالی و دلپذیر دارد و به این وسیله مردم را جذب خود میکند. او به یاد آوردن جذابیت و دلنشینی شخص مورد نظرش حسرت میخورد، زیرا این عطر همچون نافهٔ مشکین، بوی خوشی را به اطراف میپراکند و مردم را به سمت او میکشاند.
چه لایق مگسانست بامداد بهارکه در مقابلهٔ بلبلان کنند طنین؟
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که مگسها در صبح بهار لایق این نیستند که در برابر بلبلها که نماد زیبایی و هنر هستند، صدایی ایجاد کنند. به عبارت دیگر، زیبایی بهار و آواز بلبلها از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار است و مگسها نمیتوانند با آنها مقایسه شوند.
که نشر کرده بود طی من در آن مجلس؟که برده باشد نام ثری به علیین؟
هوش مصنوعی: کیست که در آن مجلس نامی از علی و ثریا برده باشد؟ کیست که داستان مرا در آنجا پخش کرده باشد؟
به شکر بخت بلند ایستادهام که مرابه عمر خویش نکردست هرگز این تمکین
هوش مصنوعی: من به خاطر خوشبختیام شکرگزارم و خوشحالم که هیچگاه در عمرم نتوانستم تسلیم و فرمانبر شوم.
میان عرصهٔ شیراز تا به چند آخرپیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین؟
هوش مصنوعی: در میدان شیراز، تا کجا باید پیاده بمانم و دیگر پیادههای نیکوکار؟
چو بیدبن که تناور شود به پنجه سالبه پنچ روز به بالاش بردود یقطین
هوش مصنوعی: درخت بید مانند درختی است که در مدت کوتاهی، به سرعت رشد میکند و به بلندی و استحکام میرسد. این رشد سریع او را به اندازهای میرساند که بتواند بر روی خودش یقهها و سرسبزیهای بیشتری را تحمل کند.
ز روزگار به رنجم چنانکه نتوان گفتبه خاک پای خداوند روزگار، یمین
هوش مصنوعی: من از رنج و سختیهای روزگار به گونهای آزردهام که نمیتوانم توصیفش کنم. در برابر خداوندی که بر روزگار حکومت میکند، احساس تسلیم و ناچیزی دارم.
بلی به یک حرکت از زمانه خرسندمکه روزگار به سر میرود به شدت و کین
هوش مصنوعی: بله، من از این که زمان به سرعت در حال گذر است و روزگار به زودی به پایان میرسد، خوشحالم.
دوای خسته و جبر شکسته کس نکندمگر کسی که یقینش بود به روز یقین
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به درستی به درمان درد و مشکلات دیگران بپردازد، مگر اینکه خود او به حقیقت و روز روشن ایمان داشته باشد.
یقین قلبی انی انال منک غنیولایزال یقینی منالهوان یقین
هوش مصنوعی: من به یقین میدانم که تو از هر نظر برای من کافی هستی و این احساس اطمینان از رفعت و عزت من هرگز تغییر نخواهد کرد.
سخن بلند کنم تا بر آسمان گوینددعای دولت او را فرشتگان آمین
هوش مصنوعی: میخواهم سخن را به قدری بلند بگویم که فرشتگان در آسمان برای موفقیت او دعا کنند و بگویند آمین.
همیشه خاتم اقبال در یمین تو بادبه عون ایزد و در چشم دشمنانت نگین
هوش مصنوعی: همیشه سرنوشت خوب و خوشی در سمت راست تو باشد، به یاری خداوند، و در نگاه دشمنانت، تو مانند نگینی درخشان باشی.
به رغم دشمن و اعجاب دوستان باداهمیشه چشمهٔ رزقت معین و بخت معین
هوش مصنوعی: با وجود دشمنان و شگفتی دوستان، همواره باید چشمهٔ روزی و خوشبختیات برقرار باشد.
حزین نشسته حسودان دولتت همه سالتو گوش کرده بر آواز مطربان حزین
هوش مصنوعی: حزین در این بیت به بیان حسرت و نارضایتی حسودان اشاره دارد که هر سال به تماشای خوشی و رضایت تو نشستهاند و در حین آن به آوازهای دلنشین مطربان گوش میدهند. این عبارت نشاندهندهی شادی و زندگی مثبت فردی است که حسودان به آن حسادت میکنند.
مباد دشمنت اندر جهان وگر باشدبه زندگانی در سجن و مرده در سجین
هوش مصنوعی: مبادا که هرگز دشمنی در این عالم داشته باشی، حتی اگر او در زندگی در زندان باشد یا بعد از مرگ در عذاب.
دوان عیش تو بادا پس از هلاک عدوچنانکه پیش تو دف میزنند و خصم دفین
هوش مصنوعی: باشد که پس از نابودی دشمن، ایام خوشی و شادمانی تو ادامه یابد، همانطور که در پیش چشمان تو برای خوشحالی و شادی دف میزنند و دشمن در خاک خوابیده است.
ز دوستان تو آواز رود و بانگ سرودبر آسمان شده وز دشمنان زفیر و انین
هوش مصنوعی: صدا و نداهای دوستان به آسمان رسیده و به طرز زیبایی در فضا پیوسته است، در حالی که از دشمنان صدای زوزه و ناله شنیده میشود.
هزار سال جلالی بقای عمر تو بادشهور آن همه اردیبهشت و فروردین
هوش مصنوعی: به مدت هزار سال، زندگی تو پر از شکوه و زیبایی باشد، مانند تمام روزهای بهاری و روحنوازی که در فروردین و اردیبهشت وجود دارد.