شعر ۲۱ - قصیده
هوش مصنوعی: در اشعار فوق، شاعر از سختیهای زمستان و سردی آن سخن میگوید و اشاره دارد که هیچ چیز برای او گرمکننده نیست. او به مشکلاتی که در این فصل سرد دارد، از جمله بیپناهی و نداشتن سرپناه، پرداخته و به بزرگی خود خواهش میکند که او را از این حالت رهایی بخشد، زیرا او امیدی جز به مهربانی و حمایت دیگران ندارد.
جاء الشتاء ببرد لامرد لهو لم یطق حجر القاسی یقاسیه
هوش مصنوعی: زمستان آمد و سردی آن به حدی است که هیچ مردی از آن توان تحمل ندارد و حتی سنگ سخت نیز نمیتواند آن را برتابد.
لاکاس عندی و لا کانون یدفئنیکنی ظلام و کیسی قل مافیه
هوش مصنوعی: به من بگو چه چیزی در دل داری و چه چیزی میتواند مرا گرم کند، وقتی که شب تاریک است و درون من خالی است.
دعالکتاب و خل الکیس یا اسفاعلی کساء نغطی فی دیاجیه
هوش مصنوعی: کتاب را کنار بگذار و کیسه را رها کن، ای وای بر کسی که به این تاریکیها پناه میبرد.
ارجوک مولای فیما یقتضی املیوالعبد لم یرج الا من موالیه
هوش مصنوعی: به تو پناه میآورم ای مولای من، در آنچه که امید دارم، در حالی که بنده فقط به مولای خود امید دارد.