تناجی
سعدی شیرازی

شمارهٔ ۱۱۸

ناگهان بانگ در سرای افتدکه فلان را محلِّ وعده رسید
دوستان آمدند تا لبِ گورقدمی چند و باز پس گردید
وآن کَـ‌زو دوست‌تر نمی‌داریمال و مِلک و قباله بُرد و کلید
وین‌که پیوسته با تو خواهد بودعملِ توست؛ نَفْسِ پاک و پلید
نیک دَریاب و بَد مَکُن، زنهارکه بَد و نیک باز خواهی دید