حکایت شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: شخصی در حال عبور از کنار یک هزارپا که دچار نقص عضو شده بود، به این نکته توجه میکند که با وجود داشتن هزار پا، وقتی وقت مرگش فرا میرسد، نمیتواند فرار کند. این موضوع به انسان یادآوری میکند که وقتی مرگ (اجل) نزدیک میشود، حتی با تمام قدرت و امکانات هم نمیتوان از آن فرار کرد. در موقع خطر و در برابر دشمن، هیچ تلاشی نمیتواند به ما کمک کند.
دست و پابریدهای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰانَالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا رسید از بیدستوپایی گریختن نتوانست.
هوش مصنوعی: یک هزارپای بیدست و پا کشته شد. فردی نیکوکار از آنجا عبور کرد و گفت: شگفتا! با توجه به اینکه او هزار پا داشت، وقتی زمان مرگش فرا رسید، نتوانست از بیدست و پاییاش بگریزد.
چو آید ز پی دشمنِ جانستانببندد اجل پایِ اسبِ دوان
چون به فرمانِ تقدیر، دشمنِ جانشکار به دنبال آید، مرگ پایِ اسبِ دونده را در قید و بند افکند(میبندد)؛
در آن دم که دشمن پیاپی رسیدکمانِ کیانی نشاید کشید
در آن لحظه که دشمن دمادم فراز آید، با کمانِ بزرگِ شاهی هم نمیتوان تیر انداخت و جان از معرکه به در بُرد.