حکایت شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: در این متن، سعدی به توصیف یک انسان ابله میپردازد که لباسی زیبا بر تن دارد و سوار بر اسب تازی است. او با اشاره به این فرد، به عیبهای او میپردازد و میگوید که زیبایی ظاهری به تنهایی کافی نیست. سعدی با مقایسه این انسان با الاغی که تنش زیباست، میگوید که تنها ظاهر و لباس نیست که ارزش انسانی را تعیین میکند. او تأکید میکند که در تمام ملزومات زندگی این فرد، تنها آنچه حلال است، خون اوست، که نشاندهنده ناپاکی و بیارزشی اوست.
ابلهی را دیدم سَمین، خِلعتی ثَمین در بر و مَرْکَبی تازی در زیر و قَصَبی مصری بر سر.
نادانی فربه را دیدم، جامهای گرانبها پوشیده و بر اسبی عَرَبی سوار و دَستاری از کتانِ نازکِ مصری بر سر نهاده.
کسی گفت: سعدی! چگونه همیبینی این دیبای مُعْلَمْ بر این حیوانِ لایَعْلَمْ؟
شخصی گفت: ای سعدی! این حریرِ نگارین را بر این جانورِ نادان چگونه یافتی؟
گفتم:
قَدْ شٰابَهَ بِالْوَرَیٰ حِمارٌعِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ
خری است که شبیه مردم شده استِ گوساله هیکلی که صدایش مانند گاو است.
یک خلقتِ زیبا به از هزار خلعتِ دیبا.
هوش مصنوعی: یک اثر زیبا به مراتب ارزشمندتر از هزار لباس نفیس است.
به آدمی نتوان گفت مانَد این حیوانمگر دُراعه و دستار و نقشِ بیرونش
این جانورِ آدمیروی را نتوان مردمِ آدمیخوی دانست، که جز به جامه و عمّامه و صورت شبیه مردم نیست؛
بگرد در همه اسبابِ مِلک و هستیِ اوکه هیچ چیز نبینی حلال جز خونَش
در رَخْت و پَخْت و دارایی وی جستجو کن، همه را حرام خواهی یافت جز خونَش که گویی ریختن آن رواست.