حکایت شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: شخصی از دوستانم به من گفت که عدم تمایل من به سخن گفتن به خاطر انتخاب من است، زیرا در بیشتر مواقع که حرفهای خوب و بد مطرح میشود، دشمنان فقط بدیها را میبینند. او افزود که دشمنان هیچ چیز خوبی را نمیبینند و حتی به چیزهای نیک هم با بدبینی نگاه میکنند. این نشاندهندهی این است که در چشم دشمنان، هر هنر و زیبایی عیب به حساب میآید. به عنوان مثال، گل در نظر سعدی زیباست، اما در چشم دشمنان مانند خار به نظر میرسد. همچنین، نور روشنایی در دنیا برای کسی که کور است، زشت و ناخوشایند است.
یکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم به علّتِ آن اختیار آمده است در غالبِ اوقات، که در سخنْ نیک و بد اتّفاق افتد و دیدهٔ دشمنان جز بر بدی نمیآید. گفت: دشمن آن به که نیکی نبیند.
به یکی از رفیقان گفتم: از سخن باز ایستادنم در بیشتر وقتها بدان سبب پذیرد و گزیدهٔ خاطر آمده است که در کلام، زشت و زیبا بر زبان میرود و چشمِ بداندیشان جز بر نقایص گوینده نمیافتد. دوست به پاسخ داد که آن خوشتر که چشمِ دشمن یکباره کور باشد تا دیده نتواند گشود.
وَ اَخُو الْعَداوَةِ لا یَمُرُّ بِصالِحٍاِلّا وَ یَلْمُزُهُ بِکَذّابٍ اَشِرْ
دشمنیپیشه، بر نیکمردی نگذرد جز آنکه وی را عیب کند که دروغگویی متکبّر است.
هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب استگل است سعدی و در چشم دشمنان خار است
فضیلت و کمال از نظرگاهِ دشمنی بزرگترین کاستی و نقص باشد، سعدی چون گل همه لطف و صفاست ولی در دیدهٔ خصمانِ کوردل چون خارِ خلنده است.
نورِ گیتیفروزِ چشمهٔ هورزشت باشد به چشمِ موشکِ کور
پرتوِ جهانتابِ آفتاب، در دیدهٔ شپّرهٔ (خفاش) حقیر ناخوش و نادلپسند آید.