حکایت شمارهٔ ۹
در این قطعه، گوینده در خرید خانهای تردید دارد و کدخدای آن محله که یهودی بوده، به او میگوید: خانه را بخر چون هیچ عیبی ندارد. آن شخص میگوید بله عیبی ندارد بجز آنکه کسی مثل تو همسایه آن است. در ادامه میگوید خانه ای که تو همسایه آن هستی یک درهم کم عیار هم ارزش ندارد اما امیدوارم بعد از مرگ تو هزار درهم خالص ارزش پیدا کند.
در عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!
هوش مصنوعی: در مورد خرید یک خانه دچار تردید بودم. یکی از اهالی محل گفت: من از معتبرترین افراد این محله هستم؛ از خودم درباره این خانه بپرس که چه ویژگیهایی دارد. بخر، چون هیچ عیبی ندارد. من هم پاسخ دادم: جز اینکه تو همسایهٔ من هستی!
خانهای را که چون تو همسایه استده درم سیمِ بد عیار ارزد
خانهای که همسایهای مانندِ تو دارد بهای آن ده درم نقرهٔ ناخالص است؛
لکن امّیدوار باید بودکه پس از مرگِ تو هزار ارزد
ولی باید انتظار داشت که پس از مردنت یکهزار درمِ خالص بها یابد.