حکایت شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به ملاقات دوستی قدیمی میپردازد و ابراز اشتیاق میکند. دوست در پاسخ میگوید که آیا واقعاً او به او علاقهمند است یا نه. شاعر با اشاره به تأخیر در دیدار معشوق، بیان میکند که وقتی معشوق دیر دیده میشود، آدم به او سیر نمیشود.
سپس به جفاهایی که ممکن است معشوق با رفیقانش داشته باشد اشاره میکند و میگوید که اگر یار با دیگران باشد، به این معناست که در دلش غیرتی وجود دارد. او همچنین اشاره میکند که اگر دوباره با یار دیدار کند، ممکن است غیرت او را وادار به واکنش کند، و در نهایت، این دوستی را با شمعی که به پروانه مربوط است مقایسه میکند و میگوید که او نمیخواهد به خاطر دیگران بسوزد.
این شعر به حس عاطفی و غیرت در روابط عاشقانه پرداخته و از دیرکردها و اشتياقهای عاشقانه سخن میگوید.
یکی، دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بودهام؟
کسی به دوستی که مدّتها دیدار نکرده بود گفت: به کدام جایگاه رفته بودی که آرزومند دیدار بودهام؟
گفت: مشتاقی به که ملولی.
پاسخ داد: آرزوی دیدار داشتن بهتر از بیزار گشتن و دلتنگ آمدن [از ملاقاتِ بسیار]
دیر آمدى، اى نگار سرمستزودت ندهیم دامن از دست
دیر آمدی ای زیبای مستِ بادهٔ حسن، دامنت را به آسانی و شتاب رها نمیکنیم
معشوقه که دیر دیر بینندآخر، کم از آن که سیر بینند؟
محبوب را چون زود زود نتوان دید، به هر حال کمینه آنکه وی را در همان یکبار ملاقات چندانکه دل میخواهد، باید دیدار کنند.
شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکمِ آن که از غیرت و مُضادّت خالی نباشد.
زیبارویی که با یاران به دیدارِ یار آید، به ستم و بیمهری آمده است، چه این گونه دیدار بی رشگ و خلاف میانِ رقیبان متصوّر نمیشود.
اِذٰا جِئتَنی فی رُفْقَةٍ لِتَزُورَنیوَ اِنْ جِئْتَ فی صُلْحٍ فَأَنتَ مُحارِبُ
چون با گروهی به دیدارم آمدی، اگر به آشتی هم آمده باشی، در حقیقت سرِ جنگ و ستیز داری.
به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیاربسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد
یکدم که یار با رقیبان به عشرت نشست، چیزی نماند که رشک مرا به هلاکت رساند.
به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدیمرا از آن چه که پروانه خویشتن بکُشد؟
خندان میگفت که ای سعدی، من چراغِ انجمنم، مرا پروا نیست که پروانهای جان در شعلهٔ من بازد.