حکایت شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده درباره یک پیرمرد صحبت میکند که به دنبال جفتی در دوران پیریاش است. او دختری زیبا و با نام گوهر را میخواهد، اما در روز عروسی، عصای او به زمین میافتد و نشاندهنده ناتوانیاش میشود. در این میان، بین شوهر و زن درگیری پیش میآید که کار به شاکی و قاضی میکشد. شاعر، سعدی، تأکید میکند که گناهی به گردن دختر نیست و برای به دست آوردن گل، باید از خارها نیز عبور کرد. او در انتها از فراق معشوق خود گلایه میکند و احساس درد و سختی ناشی از جدایی را توصیف میکند.
شنیدهام که در این روزها کهن پیریخیال بست به پیرانهسر که گیرد جفت
هوش مصنوعی: در این روزها شنیدهام که یک پیرمرد با خیال خودش در سن بالا به دنبال یافتن همسری است.
بخواست دخترکی خوبروی گوهرنامچو دُرجِ گوهرش از چشم مردمان بنهفت
هوش مصنوعی: دخترکی زیبا و باارزش به نام گوهر، به خاطر زیباییاش از نظر مردم پنهان شده است.
چنانکه رسم عروسی بُوَد تماشا بودولی به حملهٔ اول عصای شیخ بخفت
هوش مصنوعی: در مراسم عروسی، همه منتظر بودند تا دیدن کنند، اما ناگهان در حملهٔ اول، عصای شیخ به زمین افتاد و او بیاختیار شد.
کمان کشید و نزد بر هدف، که نتوان دوختمگر به خامهٔ فولاد جامهٔ هنگفت
هوش مصنوعی: او تیر کمان را آماده کرد و به سوی هدف نشانه رفت، زیرا تنها با نخی از فولاد میتوان جامهای سنگین و باارزش دوخت.
به دوستان گله آغاز کرد و حجت ساختکه خانومانِ من این شوخدیده پاک برُفت
هوش مصنوعی: او به دوستانش شکایت کرد و دلیل آورد که آن معشوق خوشچهرهاش از خانه و کاشانهاش رفته است.
میان شوهر و زن جنگ و فتنه خاست چنانکه سر به شحنه و قاضی کشید و سعدی گفت:
هوش مصنوعی: در میان شوهر و زن درگیری و نزاعی به وجود آمد که کارشان به مسئولین و مقامات قضایی کشید و سعدی درباره آن گفت:
پس از خلافت و شنعت گناهِ دختر نیستتو را که دست بلرزد گهر چه دانی سفت؟!
هوش مصنوعی: بعد از اینکه خلافت و رهبری به او رسید، احساس گناه نداشته باشد. تو که نمیدانی اگر در دستت جواهر باشد چقدر باید محکم آن را نگهداری.
سود دریا نیک بودی گر نبودی بیم موجصحبت گل خوش بُدی گر نیستی تشویش خار
هوش مصنوعی: اگر نگران امواج دریای زندگی نباشی، بهرهمندی از آن لذتبخش خواهد بود. و اگر دغدغههای خار و خاشاک را نداشته باشی، صحبت از گل و زیباییها دلنشینتر خواهد بود.
دوش چون طاووس مینازیدم اندر باغ وصلدیگر امروز از فراق یار میپیچم چو مار
هوش مصنوعی: دیروز در باغ وصال، همچون طاووسی زیبا و ناز کننده، اوج خوشی را تجربه میکردم. اما امروز به خاطر دوری یار، در عذابی سخت به سر میبرم و از غم فراق چون ماری در حال پیچیدن و رنج کشیدن هستم.