حکایت شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: پیرمردی به او پیشنهاد کردند که چرا ازدواج نمیکند. او پاسخ داد که با پیرزنان نمیتواند خوش بگذراند. سپس به او گفتند که در جوانی ازدواج کند چون دارای مال و ثروت است. پیرمرد گفت که از آنجا که او پیر است، هیچ دوستی یا محبتای بین او و جوانان وجود ندارد. او همچنین به این نکته اشاره کرد که عشق واقعی نیازمند قدرت و اراده است و نه فقط ثروت، و بهتر است با دوستان واقعی که با او همصحبت و همراه هستند، ارتباط برقرار کند.
پیرمردی را گفتند: چرا زن نکنی؟
هوش مصنوعی: پیرمردی از او پرسیدند: چرا ازدواج نمیکنی؟
گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد.
هوش مصنوعی: او گفت: با پیرزنانم لذتی نخواهم بود.
گفتند: جوانی بخواه چو مکنت داری.
هوش مصنوعی: گفتند: وقتی که توانایی و ثروت داری، جوانی را بخواه.
گفت: مرا که پیرم با پیرزنان الفت نیست. پس او را که جوان باشد با من که پیرم چه دوستی صورت بندد؟
هوش مصنوعی: او گفت: من که پیر هستم و با زنان سالخورده رابطهای ندارم، پس جوانترها چه دوستی با من دارند؟
پِرِ هَفتا ثَله جُونی میکُندعَشْغِ مقْری وَ خُیْ بِنی چِشِ رُوشْت
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی از عشق و دلبستگیاش به معشوق صحبت میکند. او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و احساسات عمیق و شیدایی خود را به تصویر میکشد. در واقع، عشق او مانند گلی است که در وسط یک باغ میدرخشد و با شدت به آن میاندیشد.
زور باید نه زر، که بانو راگَزَری دوستتر که ده من گوشت
هوش مصنوعی: برای رسیدن به دل بانویی، نیازی به ثروت نیست، بلکه باید قدرت و اراده داشته باشی، چرا که برای او ارزش بیشتری دارد و مانند دهان من، ارزشمندتر است.