حکایت شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: داستان دربارهی توانگری بخیل است که فرزند رنجوری دارد. نیکخواهان به او پیشنهاد میدهند که برای شفای پسرش، ختم قرآن بگیرد یا قربانی کند. او ابتدا به فکر میافتد و تصمیم میگیرد که به جای قربانی، قرآن را انتخاب کند، چرا که قرآن بالاتر از پول است. همچنین اشاره میشود که اگر کمک و دست یاری به پسرش کند، بهتر خواهد بود. در نهایت، دیدگاه او و تصمیمش به نوعی نقد شده و به تأکید بر اهمیت عمل خیر و کمک به دیگران پرداخته میشود.
توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت: مُصْحَفِ مهجور اولیتر است که گلهٔ دور.
هوش مصنوعی: پدری ثروتمند و بخیل، پسری بیمار داشت. نیکوکاران به او توصیه کردند که برای بهبودی پسرش، ختم قرآن به جا آورد یا قربانی کند. او مدتی در فکر فرو رفت و سپس گفت: بهتر است که قرآن فراموش شده را بخوانم تا اینکه گلهای را دور بریزم.
صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سرِ زبان است و زر در میانِ جان.
هوش مصنوعی: صاحبدلی شنید و گفت: اینکه ختم به خاطر آن اختیار است که قرآن در زبان قرار دارد و طلا در دل موجود است.
دریغا گردنِ طاعت نهادنگرش همراه بودی دست دادن
هوش مصنوعی: ای کاش که با بردن گردن به تسلیم، همراهی میکردی و دست دوستی به من میدادی.
به دیناری چو خر در گِل بمانندور الحمدی بخواهی صد بخوانند
اگر شخصی یا خودش دچار یک مشکل شود حاضر نیستند حتی دیناری خرج کنند و خود یا شخص دچار را علاج کنند، ولی اگر برای رهایی از مشکل به او بگویی برای حل مشکلت با توسل به پروردگار یک حمد و سوره بخوان، برایت صد بار هم میخوانند.