حکمت شمارهٔ ۴۷
این متن به نقد پرخوری و دلبستگی به لذتهای مادی میپردازد و با مقایسه گروههای مختلف (حکیمان، عابدان، زاهدان، جوانان، پیران و قلندران) نشان میدهد که چگونه عادات غذایی میتواند بازتابی از حالات روحی و معنوی افراد باشد. این متن میگوید که اگر کسی نتواند خود را از وابستگی به شکم و نیازهای جسمی آزاد کند هرگز نمیتواند به بالاترین درجات روحانی و معنوی برسد.
گر جور شکم نیستی، هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی.
اگر طمع و زیادهخواهی شکم (پرخوری و دلبستگی به غذا) نبود، هیچ پرندهای در دام صیاد گرفتار نمیشد، بلکه اصلاً صیاد خود دام نمیگذاشت. در حقیقت اگر انسان اسیر طمع و هوسهای نفسانی (مانند زیادهخواهی در خوردن) نباشد، نهتنها در دام وسوسهها گرفتار نمیشود، بلکه اساساً دلیلی برای وجود دام (وسوسهها) باقی نمیماند.
حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سد رمق و جوانان تا طبق برگیرند و پیران تا عرق بکنند، اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس.
حکیمان با فاصله زیاد و با تأنی غذا میخورند، عابدان کم و تا همین که نیمسیر شوند غذا میخورند، زاهدان و پرهیزگاران خیلی کمتر و فقط به اندازهای که قوت به بدنشان برسد و انرژیشان تمام نشود غذا میخورند، جوانان تا زمانی که سینی غذا خالی شود و تا جایی که بتوانند میخورند، و پیران تا وقتی که از شدت خوردن عرق کنند و دیگر نای خوردن نداشته باشند میخورند. اما قلندران (افراد آزاد و بیقید و درویشان) آنچنان میخورند که نه در معدهشان جایی برای نفس کشیدن میماند و نه در سفره چیزی برای دیگران.
اسیر بند شکم را دو شب نگیرد خوابشبی ز معدهٔ سنگی شبی ز دلتنگی
کسی که اسیر شکمپرستی باشد، دو شب نمیتواند آرام بخوابد: یک شب از سنگینی معده (به دلیل پرخوری) و شب دیگر از دلتنگی (به دلیل دلبستگی به دنیا و خوراک). به عبارت دیگر، کسی که اسیر شکم است، یا از سنگینی معده (پرخوری) رنج میبرد یا از دلتنگی و حسرت (به دلیل وابستگی به مادیات) آرامش ندارد.