تناجی

باب هشتم در آداب صحبت

حکمت شمارهٔ ۱
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند:...
حکمت شمارهٔ ۲
موسی، عَلَیهِ السَّلام‌، قارون را نصیحت کرد که: «اَحْسِن کَما اَحسَنَ...
حکمت شمارهٔ ۳
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد...
حکمت شمارهٔ ۴
علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.
حکمت شمارهٔ ۵
عالم ناپرهیزگار کور مشعله‌دار است.
حکمت شمارهٔ ۶
مُلک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به...
حکمت شمارهٔ ۷
سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست.
حکمت شمارهٔ ۸
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر دروی...
حکمت شمارهٔ ۹
به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیال...
حکمت شمارهٔ ۱۰
هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد...
حکمت شمارهٔ ۱۱
دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید، مقصود وی جز آن نیست که دشمنی...
حکمت شمارهٔ ۱۲
سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
حکمت شمارهٔ ۱۳
هر که با دشمنان صلح می‌کند سر آزار دوستان دارد.
حکمت شمارهٔ ۱۴
چون در امضای کاری متردد باشی آن طرف اختیار کن که بی آزارتر بر آید.
حکمت شمارهٔ ۱۵
بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.
حکمت شمارهٔ ۱۶
هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و...
حکمت شمارهٔ ۱۷
نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که...
حکمت شمارهٔ ۱۸
خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی...
حکمت شمارهٔ ۱۹
دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم.
حکمت شمارهٔ ۲۰
پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند....
حکمت شمارهٔ ۲۱
بدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نی...
حکمت شمارهٔ ۲۲
چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است، تو جمع باش. و گر جمع شوند، ا...
حکمت شمارهٔ ۲۳
دشمن چو از همه حیلتی فرو مانَد، سلسلهٔ دوستی بجنبانَد، پس آنگه به دوست...
حکمت شمارهٔ ۲۴
سر مار به دست دشمن بکوب که از اِحدَی الحُسنَیَین خالی نباشد: اگر این غ...
حکمت شمارهٔ ۲۵
خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد.
حکمت شمارهٔ ۲۶
پادشه را بر خیانتِ کسی واقف مگردان، مگر آنگه که بر قبولِ کلی واثق باشی...
حکمت شمارهٔ ۲۷
هر که نصیحتِ خودرای می‌کند، او خود به نصیحتگری محتاج است.
حکمت شمارهٔ ۲۸
فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر، که این دام زرق نهاده است و آن دامن طمع...
حکمت شمارهٔ ۲۹
متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.
حکمت شمارهٔ ۳۰
همه کس را عقلِ خود به کمال نماید و فرزندِ خود به جمال.
حکمت شمارهٔ ۳۱
ده آدمی بر سفره‌ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با...
حکمت شمارهٔ ۳۲
هر که در حال توانایی نکویی نکند در وقت ناتوانی سختی بیند.
حکمت شمارهٔ ۳۳
هر چه زود بر آید دیر نپاید.
حکمت شمارهٔ ۳۴
کارها به صبر بر آید و مُستَعجِل به سر در آید.
حکمت شمارهٔ ۳۵
نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
حکمت شمارهٔ ۳۶
هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست، بدانند که نادان اس...
حکمت شمارهٔ ۳۷
هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.
حکمت شمارهٔ ۳۸
مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتما...
حکمت شمارهٔ ۳۹
از تن بی‌دل طاعت نیاید و پوست بی‌مغز را بضاعت نشاید.
حکمت شمارهٔ ۴۰
نه هر که در مجادله چُست، در معامله درست.
حکمت شمارهٔ ۴۱
اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.
حکمت شمارهٔ ۴۲
نه هر که به صورت نکوست سیرت زیبا در اوست. کار اندرون دارد نه پوست.
حکمت شمارهٔ ۴۳
هرکه با بزرگان ستیزد، خون خود ریزد.
حکمت شمارهٔ ۴۴
پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر، کار خردمندان نیست.
حکمت شمارهٔ ۴۵
ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یار دشمن است در هلاک خویش.
حکمت شمارهٔ ۴۶
بی هنران، هنرمند را نتوانند که بینند همچنان که سگان بازاری سگ صید را م...
حکمت شمارهٔ ۴۷
گر جور شکم نیستی، هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهاد...
حکمت شمارهٔ ۴۸
مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.
حکمت شمارهٔ ۴۹
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
حکمت شمارهٔ ۵۰
کشتن بندیان تأمل اولی تر است، به حکم آن که اختیار باقیست: توان کشت و ت...
حکمت شمارهٔ ۵۱
حکیمی که با جُهّال دراُفتد توقعِ عزّت ندارد وگر جاهلی به ‌زبان‌آوری بر...
حکمت شمارهٔ ۵۲
خردمندی را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار، که آواز بربط با غلبه...
حکمت شمارهٔ ۵۳
جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسی...
حکمت شمارهٔ ۵۴
مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید.
حکمت شمارهٔ ۵۵
دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.
حکمت شمارهٔ ۵۶
عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گُربز. رای بی‌قوّت مک...
حکمت شمارهٔ ۵۷
جوانمرد که بخورد و بدهد، به از عابدی که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شه...
حکمت شمارهٔ ۵۸
اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد. یعنی آنان که دست قوّت ندارند...
حکمت شمارهٔ ۵۹
عالِم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم درگذراند که هر دو طرف را زیان د...
حکمت شمارهٔ ۶۰
معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر؛ که علم سلاح ج...
حکمت شمارهٔ ۶۱
جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم.
حکمت شمارهٔ ۶۲
شیطان با مخلصان برنمی‌آید و سلطان با مفلسان.
حکمت شمارهٔ ۶۳
هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.
حکمت شمارهٔ ۶۴
درویش ضعیف‌حال را در خشکی تنگ‌سال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مر...
حکمت شمارهٔ ۶۵
دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.
حکمت شمارهٔ ۶۶
ای طالب روزی بنشین که بخوری و ای مطلوب اجل مرو که جان نبری.
حکمت شمارهٔ ۶۷
به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.
حکمت شمارهٔ ۶۸
صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد.
حکمت شمارهٔ ۶۹
توانگر فاسق کلوخ زراندود است و درویش صالح شاهد خاک آلود. این دلق موسی...
حکمت شمارهٔ ۷۰
شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب.
حکمت شمارهٔ ۷۱
حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن می‌دارد.
حکمت شمارهٔ ۷۲
تلمیذ بی ارادت عاشق بی زر است و روندهٔ بی معرفت مرغ بی پر و عالم بی عم...
حکمت شمارهٔ ۷۳
مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب.
حکمت شمارهٔ ۷۴
یکی را گفتند: عالم بی عمل به چه ماند؟
حکمت شمارهٔ ۷۵
مردِ بی مروت زن است و عابدِ با طمع رهزن.
حکمت شمارهٔ ۷۶
دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و...
حکمت شمارهٔ ۷۷
خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامهٔ خُلقانِ خود به عزت تر، و خوانِ بزرگا...
حکمت شمارهٔ ۷۸
خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب، دارو به گمان خوردن و راه نادی...
حکمت شمارهٔ ۷۹
هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد، به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت...
حکمت شمارهٔ ۸۰
یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی.
حکمت شمارهٔ ۸۱
هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان...
حکمت شمارهٔ ۸۲
حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از...
حکمت شمارهٔ ۸۳
هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایهٔ فضلش بدانند، پایهٔ جهلش معلوم کن...
حکمت شمارهٔ ۸۴
ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی ک...
حکمت شمارهٔ ۸۵
دروغ گفتن، به ضربتِ لازم مانَد که اگر نیز جراحت درست شود، نشان بمانَد....
حکمت شمارهٔ ۸۶
اَجَلّ کائنات از روی ظاهر آدمیست، و اَذلّ موجودات سگ. و به اتّفاقِ خرد...
حکمت شمارهٔ ۸۷
از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید.
حکمت شمارهٔ ۸۸
در انجیل آمده است که ای فرزند آدم! گر توانگری دهمت، مشتغل شوی به مال ا...
حکمت شمارهٔ ۸۹
ارادت بی‌چون یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دار...
حکمت شمارهٔ ۹۰
گر تیغِ قَهر بر کشد، نبی و ولی سر در کشد وگر غمزهٔ لطف بجُنباند، بَدان...
حکمت شمارهٔ ۹۱
هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید. وَلَنُذی...
حکمت شمارهٔ ۹۲
نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند، زآن پیشتر که پسینیان به...
حکمت شمارهٔ ۹۳
آن را که گوش ارادت گران آفریده‌اند، چون کند که بشنود و آن را که کمند س...
حکمت شمارهٔ ۹۴
گدای نیک انجام به از پادشای بد فرجام.
حکمت شمارهٔ ۹۵
زمین را ز آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کلُّ اِناءٍ یَتَرشَّ...
حکمت شمارهٔ ۹۶
حق جل و علا می‌بیند و می‌پوشد و همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد.
حکمت شمارهٔ ۹۷
زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن.
حکمت شمارهٔ ۹۸
هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.
حکمت شمارهٔ ۹۹
عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت...
حکمت شمارهٔ ۱۰۰
درویشی به مناجات در می‌گفت: یا رب بر بدان رحمت كن كه بر نیكان خود رحمت...
حکمت شمارهٔ ۱۰۱
اوّل كسی كه عَلَم بر جامه كرد و انگشتری در دست، جمشید بود.
حکمت شمارهٔ ۱۰۲
بزرگی را پرسیدند: با چندین فضیلت که دست راست را هست خاتم در انگشت چپ چ...
حکمت شمارهٔ ۱۰۳
نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.
حکمت شمارهٔ ۱۰۴
شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طرا...
حکمت شمارهٔ ۱۰۵
همه‌ کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.
حکمت شمارهٔ ۱۰۶
قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.
حکمت شمارهٔ ۱۰۷
حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند...
حکمت شمارهٔ ۱۰۸
دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و...
خاتمهٔ گلستان
تمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عزّ اسمه. در این جمله...