حکمت شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: حسود به خاطر نعمتهای دیگران حسادت میکند و به بندگان بیگناه آسیب میزند. شاعر به مردی خشک و بیاحساس میگوید که برای حسادت به دیگران هیچ دلیلی وجود ندارد، زیرا خود حسود در بدبختی به سر میبرد. او تاکید میکند که نیازی به دشمنی با کسی که خوشبخت است نیست، زیرا آن فرد به خاطر حسادت و بدبختی خود در قفسی از دشمنی گرفتار است.
حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن میدارد.
حسود حتی از نعمتهای الهی [که به دیگران داده شده] حسرت میخورد و با بندهٔ بیگناه خدا دشمنی میکند.
مردکی خشک مغز را دیدمرفته در پوستین صاحب جاه
یک آدم خشکمغز و نادان را دیدم که خودش را در لباس و پوستین آدمِ با مقام و جاه انداخته (تظاهر به بزرگی میکرد) و متکبرانه و خودبزرگبینانه در حال قدم زدن بود.
گفتم ای خواجه گر تو بدبختیمردم نیکبخت را چه گناه
گفتم ای مرد بزرگ! اگر تو به خاطر بیماریِ حسادتت، در بدبختی و فلاکت رفتهای و مشکلی با بیماریات نداری، مسئلهای نیست، اما مردم چه گناهی کردهاند که باید تاوان بیماری و مشکل تو را بدهند؟ (یک مرض اصولاً باید میزبان خود را مبتلا و بیمار کند اما حسادت علاوه بر صاحب مرض، موجب آزار دیگران هم میشود)
الا تا نخواهی بلا بر حسودکه آن بخت برگشته خود در بلاست
ای انسان! اوضاع و سرنوشت این حسود را ببین تا آگاه باشی و آرزوی نزول بلا و بدبختی برای یک آدم حسود نداشته باشی، چرا که او خودش در بزرگترین بلا و بدبختی و فلاکت است (بلایی بزرگتر از حسادت نیست)
چه حاجت که با او کنی دشمنیکه او را چنین دشمنی در قفاست
چه نیازی هست که با حسود دشمنی کنی و بدی او را بخواهی وقتی که او خود به چنین بلایی (بلای حسادت) گرفتار شده است.