تناجی
سعدی شیرازی

حکمت شمارهٔ ۹۷

زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن.
دونان نخورند و گوش دارندگویند امید به که خورده
روزی بینی به کام دشمنزر مانده و خاکسار مرده