غزل شمارهٔ ۲۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره آرزوها و دردهای عاشقانه سروده شده است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و حسرت به دل دارد که به یاد او، دلی پر از اندوه و یاد بهار بر او میگذرد. او از ناکامی در وصال و رنج فراق میگوید و به دشواریهای عاشقی و تلخیهایی که باید تحمل کند، اشاره میکند. در عین حال، امید به وصال و خوشیهای آن نیز او را به ادامه دادن دلچسب میکند. شاعر به سرنوشت خود راضی است و از عشق و شوق به محبوبش به عنوان مهمترین جنبه زندگیاش یاد میکند.
مرا چو آرزوی روی آن نگار آیدچو بلبلم هوس نالههای زار آید
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد چهره آن محبوب میافتم، مانند بلبل، آرزوی نالههای حزین و دلسوز به جانم میرسد.
میان انجمن از لعل او چو آرم یادمرا سرشک چو یاقوت در کنار آید
هوش مصنوعی: در جمع دوستان، وقتی که یاد او به یادم میآید، اشک از چشمانم ریخته میشود و مانند سنگ قیمتی یاقوت در کنار هم قرار میگیرد.
ز رنگ لاله مرا روی دلبر آید یادز شکل سبزه مرا یاد خط یار آید
هوش مصنوعی: به یاد روی دلبر، رنگ لاله به ذهنم خطور میکند و با دیدن سبزه، یاد خط یار به یادم میآید.
گلی به دست من آید چو روی تو هیهاتهزار سال دگر گر چنین بهار آید
هوش مصنوعی: اگر گل، روزی به دست من بیفتد که شبیه روی تو باشد، وای بر من! حتی اگر هزار سال دیگر هم بهار این طور بیاد، همچنان چنین رویی پیدا نخواهد شد.
خسان خورند بر از باغ وصل او و مراز گلستان جمالش نصیب خار آید
هوش مصنوعی: بدبختان از باغ وصال او بهرهمند میشوند، ولی من فقط از زیباییاش خار نصیبم میشود.
طمع مدار وصالی که بیفراق بودهرآینه پس هر مستیی خمار آید
هوش مصنوعی: به آنچه که به وصال و نزدیکی عشق مربوط میشود، طمع نکن که بدون جدایی باشد؛ زیرا بعد از هر شادی و مستی، حتماً اندوه و دردسر هم خواهد آمد.
مرا زمانه ز یاران به منزلی انداختکه راضیم به نسیمی کز آن دیار آید
هوش مصنوعی: زمانه من را به جایی دور از دوستانم کشاند، اما من راضیام به اینکه نسیمی از آن دیار به من برسد.
فراق یار به یک بار بیخ صبر بکندبهار وصل ندانم که کی به بار آید
هوش مصنوعی: فراق یار به شدت صبر انسان را میسوزاند و نمیدانم که بهار وصال دوباره کی خواهد آمد.
دلا اگر چه که تلخست بیخ صبر ولیچو بر امید وصالست خوشگوار آید
هوش مصنوعی: ای دل، اگرچه صبر در ابتدا تلخ و دشوار است، اما زمانی که به امید وصال و دیدار معشوق باشد، شیرین و دلپذیر میشود.
پس از تحمل سختی امید وصل مراستکه صبح از شب و تریاک هم ز مار آید
AI: پس از گذراندن مشکلات و دشواریها، امید به دیدار معشوق مرا تنها میسازد، زیرا هر صبحی که از شب میآید و هر نوع تسکینی که به دست میآید، مانند تریاکی است که از زهر مار میکاهد. [تصحیح AI: پس از گذراندن مشکلات و دشواریها، من امید به دیدار معشوق دارم، زیرا هر صبحی از شب میآید و تریاک (=پادزهر) که از زهرمار بهدست میآید.]
ز چرخ عربده جو بس خدنگ تیر جفابجست و در دل مردان هوشیار آید
هوش مصنوعی: از زندگی و ناملایمات آن، برخی مردم در پی قدرت و تسلط بر دیگران هستند و در دل مردان دانا و آگاه، اثرات این ظلم و ستم عمیق میشود.
چو عمر خوش نفسی گر گذر کنی بر منمرا همان نفس از عمر در شمار آید
هوش مصنوعی: اگر لحظات خوشی که با من سپری میکنی را در نظر بگیری، برای من آن لحظات، به اندازه عمر باارزش است.
بجز غلامی دلدار خویش سعدی راز کار و بار جهان گر شهیست عار آید
هوش مصنوعی: غیر از عشق و محبت محبوبم، سعدی به هیچ چیز دیگر در دنیا اهمیت نمیدهد، حتی اگر پادشاهی هم باشد، او از این امور بیزار است.