غزل شمارهٔ ۵۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و دشواریهای عشق اشاره میکند. او بیان میکند که معشوقش از قدرت و زیبایی خاصی برخوردار است و حتی اگر زندگیاش دچار مشکل شود، عشق و علاقه او به معشوق متوقف نخواهد شد. شاعر از ویژگیهای معشوق سخن میگوید، او را به حوری بهشتی تشبیه میکند و از درد و رنج خود در عشق مینالد. در عین حال، او به خود میبالد که میتواند چنین عشقی را تجربه کند و از بیوفایی معشوقش ناراحت نیست. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که آدمی که در زندگی خود هیچ ندارد، مانند سایهای بیمحتواست و تأکید میکند که او در میان دیگران به مانند نوری در شب تاریک است.
تو در کمند نیفتادهای و معذوریاز آن به قوت بازوی خویش مغروری
هوش مصنوعی: تو در دام نیفتادهای و از آن نگران نیستی، چرا که به قدرت بازویت افتخار میکنی.
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازدمُیسرت نشود عاشقی و مستوری
هوش مصنوعی: اگر خرمن وجود من بسوزد، با تو که میتوانم زندگی کنم، عاشقی و پنهانی از شوق تو نصیبم نخواهد شد.
بهشت روی من آن لعبت پری رخسارکه در بهشت نباشد به لطف او حوری
هوش مصنوعی: بهشت واقعی من آن دختر زیبا و دلرباست که گرچه در بهشت موجود نیست، اما زیبایی و لطف او هر بهشتی را زیر سایه خود میگیرد.
به گریه گفتمش «ای سرو قدِ سیم اندام»اگر چه سرو نباشد بر او گل سوری
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای سرو با قامت زیبا، اگرچه بر تو گل صورتی نیست، اما باز هم تو زیبایی خاصی داری.
درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندندکه خوب منظری و دلفریب منظوری
هوش مصنوعی: اگرچه بدخلقی و عدم وفا مورد قبول کسی نخواهد بود، اما زیبایی و جذابیت تو بسیار مورد توجه و پسند است.
تو در میان خلایق به چشم اهل نظرچنان که در شب تاریک پارهٔ نوری
هوش مصنوعی: تو در میان مردم، مانند نوری در شب تاریک هستی که فقط اهل درک و بصیرت میتوانند آن را ببینند.
اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاقکس از خدای نخواهد شفای رنجوری
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در جهان باشد، هیچ پزشکی از خداوند طلب درمان برای بیمار نخواهد کرد.
ز کبر و ناز چنان میکنی به مردم چشمکه بیشراب گمان میبرد که مخموری
هوش مصنوعی: تو به قدری با خودخواهی و لجبازی رفتار میکنی که مردم با یک نگاه به تو تصور میکنند در حال مصرف شراب هستی.
من از تو دست نخواهم به بیوفایی داشتتو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری
هوش مصنوعی: من از تو نخواهم خواست که نسبت به من نامهربان باشی. هر گناهی که میخواهی انجام بده، چون تو مورد آمرزش هستی.
ز چند گونه سخن رفت و در میان آمدحدیث عاشقی و مفلسی و مهجوری
هوش مصنوعی: در سخنانی که رد و بدل میشود، داستان عشق، فقر و تنهایی به میان آمده است.
به خنده گفت که «سعدی سخن دراز مکنمیانتهی و فراوانسخن چو طنبوری»
هوش مصنوعی: او با خنده گفت که سعدی، صحبت طولانی نکن، وقتی که باطن خالی است و فقط به پراکندهگویی میپردازی، مثل طنبوری که صدای زیادی دارد اما چیزی درونش نیست.
چو سایه هیچ کس است آدمی که هیچش نیستمرا از این چه که چون آفتاب مشهوری
تصحیح AI: (ادامهٔ سخن معشوق از بیت قبل:) «انسان بیچیز مانند سایهای است که هیچ چیزی از خود ندارد، ولی من از این وضعیت تعجب میکنم که چرا همانند آفتاب (ای سعدی) مشهور هستی.» (AI: انسان مانند سایهای است که هیچ چیزی از خود ندارد، ولی من از این وضعیت تعجب میکنم که چرا همانند آفتاب مشهور نیستم.)