غزل شمارهٔ ۵۷۵
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی بیانگر عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر میگوید که در هر سلطنت و قدرتی، زیبایی خیرهکنندهای وجود دارد و دل او به شدت اسیر این زیبایی است. او به سختیها و آتش عشق اشاره میکند و میداند که حتی اگر بیگناه نیز بسوزد، در توان هیچ کسی نیست که بر آن غلبه کند.
شاعر از زیبایی معشوقش میگوید و اینکه اگر او درباره زیبایی او سخنی نگوید، آینه خود این زیبایی را فاش خواهد کرد. همچنین، اشاره میکند که اگر کسی زیباییهای طبیعی را نبیند، قادر به درک زیبایی معشوق نیست.
او به یک حالت غیبت و دوری نیز اشاره میکند و از باد صبح میخواهد که پیغام وصال را برساند. در پایان، شاعر با اشاره به توبه از زهد و پیری، میگوید که در عشق و زیبایی، همه چیز مجاز است و باید از قید و بندهای ظاهری رهایی یابیم.
هر سلطنت که خواهی، میکن که دلپذیریدر دست خوبرویان، دولت بود اسیری
هوش مصنوعی: هر حکومتی که بخواهی، خوشایند و دلپذیر بودنش در دست زیباییها و دلرباییهاست، که در واقع، انسانها در این زیباییها اسیرند.
جان باختن به کویَت، در آرزوی رویَتدانستهام ولیکن، خونخوار ناگزیری
هوش مصنوعی: من میدانم که برای تو جانم را فدای کویات کردهام و در آرزوی دیدن زیباییات هستم، اما تو با سرسختی و بیرحمی مرا مجبور به تحمل این درد کردهای.
مُلک آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟گر بیگنه بسوزی، ور بیخطا بگیری
هوش مصنوعی: ملک و سلطنت از آن توست و مملوک (زیر دستان) درمانی ندارند. اگر بیگناهی را بسوزانی یا بیخطا کسی را به اراده خود مجازات کنی، چه کار میتوان کرد؟
گر من سخن نگویم، در وصف روی و مویتآیینهات بگوید، پنهان که بینظیری
هوش مصنوعی: اگر من درباره زیبایی چهره و موی تو صحبت نکنم، آینه بهطور پنهانی این را میگوید که تو بینظیر هستی.
آن کاو ندیده باشد، گل در میان بُستانشاید که خیره ماند، در ارغوان و خیری
هوش مصنوعی: کسی که هرگز زیبایی گل را در باغ ندیده است، ممکن است فقط به رنگهای تیره و بیجان مانند ارغوان توجه کند و در آن حیران بماند.
گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشممآن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری
هوش مصنوعی: گفتم شاید با رفتنت دیگر از نظر دور شوم، اما تو آنگونه نیستی که با رفتن ناپدید شوی، تو در دل و ضمیر من هستی.
ای بادِ صبحْ بِستان! پیغامِ وصلِ جانان!میرو که خوشنسیمی، میدم که خوشعبیری
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی که در باغ میگذری، پیام وصال محبوب را ببر. تو نسیم دلانگیزی هستی که خوشخبر و خوشبو میوزی.
او را نمیتوان دید، از منتهای خوبیما خود نمینماییم، از غایت حقیری
هوش مصنوعی: او قابل مشاهده نیست زیرا خوبیهای ما در نهایت خود را نشان نمیدهند و ما نیز از شدت حقارت خود نمیخواهیم نمایان شویم.
گر یار با جوانان، خواهد نشست و رندانما نیز توبه کردیم، از زاهدی و پیری
هوش مصنوعی: اگر معشوق بخواهد با جوانان هم نشین شود، ما رندان نیز از زاهدی و پیری توبه کردهایم.
سعدی! نظر بپوشان، یا خرقه در میان نِهرندی روا نباشد، در جامهٔ فقیری
تصحیح AI: سعدی، یا چشمانت را ببند (بر زیبارویان) یا خرقه دربیاور! باید بدانی که رند نمیتواند در لباس فقیرانه اینگونه رفتار کند (جایز نیست رندی در لباس فقرا). / خرقه: غ28 ب2 / رندی: غ11 ب2 / (AI: سعدی، اگر میخواهی خود را پنهان کنی یا لباس خود را بپوشانی، باید بدان که نیکوکار نمیتواند در لباس فقیرانه رفتار کند.)