تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۲

وبال جان اسیران مکن رهایی رامده به اهل وفا یاد بی‌وفایی را
به مرگ هم نبریدم به هرکه پیوستمکسی نخوانده چو من جزو آشنایی را
میسرست وصالت مرا ولی چه وصالکه یاد می‌کنم ایام بی‌نوایی را
زهی ستاره روشن که دیده شب چو چراغتمام کرد به روی تو روشنایی را
مرا ز عشق بتان پیشه مشق رسوایی‌ستفکنده‌ام ز قلم حرف پارسایی را
به جز تو قدسی اگر داده دل به یار دگرقبول کرده ز بت دعوی خدایی را