شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به خواب پاسبان شب اشاره میکند و میگوید که آسمانش با غم جدایی آشنا نیست. دل او به زلف معشوقش دلنبسته و مانند پرندهای در قفس به دنبال آزادی و آشیانهاش است. شاعر همچنین به دوگانگی احساساتش اشاره میکند؛ در حالی که ظاهر معشوق او را نوازش میکند، در دلش آرزوی کشتن او را دارد. او به این نتیجه رسیده است که عشق سختگیر است و حتی پس از مرگ نیز عزتمندی و بزرگمنشی برای عاشقانی که در زلت و ذلت به سر میبرند، فرض است.
فسون نالهام شب بسته خواب پاسبانش راکه با هر سر نباشد آشنایی آسمانش را
هوش مصنوعی: صدای نالهام شب را به خواب برده و نگهبانش را به خواب عمیقی فرو برده است، زیرا هیچ کس با آسمانش آشنایی ندارد.
ز چاک سینهام دل میکند نظاره زلفشچو مرغی کز قفس بیند به حسرت آشیانش را
هوش مصنوعی: از زخمهایی که در سینهام دارم، دلم به تماشای موهای او مشغول است، مانند پرندهای که از قفس میبیند و با حسرت به لانهاش نگاه میکند.
نوازد ظاهر و در دل خیال کشتنم داردبه حال خویشتن پی بردهام لطف نهانش را
هوش مصنوعی: ظاهر را نوازش میکند و در دل، نیت کشتن من را دارد. من به حال خودم پی بردهام و از لطف پنهان او آگاه هستم.
اسیر عشق را فرض است عزت بعد مردن هممیندازید بر خاک مذلت استخوانش را
هوش مصنوعی: عاشق واقعی باید حتی پس از مرگ نیز به عزت و کرامت خود توجه کند و نباید اجازه دهد که پیکر او در خاک ذلت و خفت قرار گیرد.