شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد هجر و جدایی سخن میگوید و به خود هشدار میدهد که از این وضعیت دوری کند. او به زیبایی و زشتی احساساتش مینگرد و میگوید که برای به دست آوردن لحظه وصل، باید در زمان جدایی، کمتر بگرید. دوست که باید یاری رسان باشد، به او ستم میکند و شاعر به این حقیقت آگاه است. او به شغل دوستیاش افتخار میکند و خداوند را شکر میگوید که در این راه موفق شده است. در پایان از زیباییهای طبیعت میپرسد که به چه کار میآید، و به اهمیت سایه دیوار خود اشاره میکند.
پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش رابنگر شکستهرنگی بیمار خویش را
هوش مصنوعی: از دوری و ترک کردن خود بپرهیز و به وضعیت افسرده و ضعیف خود توجه کن.
بهر ذخیره شب هجر تو روز وصلکم کرد دیده گریه بسیار خویش را
هوش مصنوعی: به خاطر دوریام از تو در شبهای غمانگیز، روزهایی که با هم بودیم را با کمتر کردن اشکهایم سپری کردم.
بیداد دوست چون ستم چرخ عام نیستدانستهام غرور ستمکار خویش را
هوش مصنوعی: ظلم و ستمی که از سوی دوست به من میرسد، همچون ستمی است که زندگی بر من روا میدارد و این را به خوبی میدانم که من نیز به غرور و خودخواهیام دچار هستم.
جز شغل دوستی نبود کار دیگرمشکر خدا که یافتهام کار خویش را
هوش مصنوعی: تنها کاری که برای من باقی مانده، دوستی است و شکر خدا که من سرانجام کار خود را یافتهام.
قدسی هوای باغ و لب جو چه میکنیدریاب فیض سایه دیوار خویش را
هوش مصنوعی: فضای باغ و کنار جوی خیلی زیبا و معنوی است. چرا از نعمت سایه دیوار خود بهرهبرداری نمیکنی؟