شمارهٔ ۱۴۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که تنها خواسته و آرزوی او دیدار محبوب است و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. او اشاره میکند که عشق در همه جا حضور دارد، حتی در کلبهی او، و نام محبوبش در نامه اعمالش ثبت شده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق، تنها صدای دل است که او را به وجود آورده و همه چیز را در زندگیاش معنا میبخشد.
خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچاین است علاج دل بیمار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: دل من فقط به دیدار تو نیاز دارد و هیچ چیز دیگری نمیخواهد؛ این تنها درمانی است برای دل بیمار من و هیچ چیز دیگری.
هرچند که در کلبه ما دیده گشاییعشق است رقم بر در و دیوار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: هرچند که در کلبه کوچک ما، عشق به وضوح نمایان است و بر در و دیوار نوشته شده، اما هیچ چیز دیگری وجود ندارد.
هرچند ملک نامه اعمال مرا دیدنام تو رقم دید به طومار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: هرچند که ملک (فرشته نویسنده اعمال) تمامی کارهای من را مشاهده کرد، اما وقتی نام تو را در نامهام دید، دیگر هیچ چیز دیگر برایش اهمیت نداشت.
گر زیر کهن دلق مرا خلق بجویندیابند همین رشته زنار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: اگر مردم به دنبال ببینند که زیر لباس کهنهام چه چیزهایی نهفته است، تنها همین زنار را پیدا میکنند و چیز دیگری نخواهند یافت.
جز زمزمه عشق نداند دل قدسیموجود شد از بهر همین کار و دگر هیچ
هوش مصنوعی: دلهای مقدس هیچچیزی جز عشق را نمیشناسند و تنها به خاطر این عشق به وجود آمدهاند و هدف دیگری ندارند.