شمارهٔ ۲۱۳
هوش مصنوعی: این شعر حالتی غمگین و دلشکسته دارد. شاعر با ناامیدی به عدم وجود عشق و زیبایی در زندگیاش اشاره میکند. او میگوید که بدون عشق معشوق، نه نور وجود دارد و نه بهاری در زندگی. هیچ یک از زیباییها و لذتهای دنیا در غیاب عشق واقعی معنا ندارد. شاعر به تکرار حسرت و دلتنگی اشاره میکند و از فقدان شادی و امید در زندگیاش ناله میکند. در نهایت، او به بیکسی و تنهایی خود در این دنیا اشاره میکند.
بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماندبهار عیش مرا لالهای در باغ نماند
هوش مصنوعی: بیا به نزد من که بدون تو، روشنی زندگیام از بین میرود و شادیهای من بیثمر میشود.
همین نه زمزمه ما ز لب فراموش استنوای مرغ سحر هم به طرف باغ نماند
هوش مصنوعی: همین صدا و گفتوگو که از زبان ما بیرون میآید، فراموش شده است و همچنین آواز پرنده صبح هم دیگر به سمت باغ نمیآید.
به مهر بلبل و پروانه میخورم افسوسکه آب در چمن و تاب در چراغ نماند
هوش مصنوعی: من به عشق بلبل و پروانه زندگی میکنم، اما افسوس که دیگر آب در چمن و نور در چراغ وجود ندارد.
ز شوق گریه دلم را چو لاله پنجه غمچنان فشرد که خونابهام به داغ نماند
هوش مصنوعی: از شدت شوق و حسرت، دل من مثل لالهای در آتش غم فشرده شد و به حدی دردناک شد که دیگر چیزی از من نماند.
همیشه جام حریفان ز می لبالب بودبه دور ماست که یک جرعه در ایاغ نماند
هوش مصنوعی: همیشه نوشیدنی رقبا پر و overflowing بوده است، اما به خاطر ما هیچ جرعهای در کاسه نمانده است.
به کوی دوست هم آواز من نگردد غیردرین چمن که منم جای بانگ زاغ نماند
هوش مصنوعی: در کوی دوست، صدای من با هیچکس از این چمن بلند نمیشود، زیرا من در اینجا مانند زاغ، دیگر صدایی از خود ندارم.
کنم کناره ز کاهلطبیعتان قدسیمرا دماغ حریفان بیدماغ نماند
هوش مصنوعی: از افرادی که بیتحرک و تنبل هستند، فاصله میگیرم، زیرا من نمیخواهم تحت تأثیر آنها قرار بگیرم و حریفانم نباید بدون داشتن انگیزه و هوش بمانند.