شمارهٔ ۳۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تجربههای تلخ و ناامیدکنندهاش در زندگی اشاره میکند. او از عدم لذتبردن از زندگی و باده میگوید و به شکستهایش در پیگیری آرزوها اشاره میکند. شاعر خود را به مورچی ضعیف توصیف میکند که از پی شاهسواران نرفته و در عین حال به زیباییهای دنیا و میکدههای زندگی بیتوجه بوده است. او به کمبود پرسش و جواب در روابطش اشاره کرده و از عذابهای درونش که ناشی از عشق و دلمشغولیهایش است، سخن میگوید. در نهایت، نگاه معشوق را تشبیه به سری غمگین میکند که از مشکلات او بیخبر است.
در بزم طرب، باده نابی نکشیدیملب خشک شد و منت آبی نکشیدیم
هوش مصنوعی: در جمع شادمانی و میگساری، شراب خوشی نیاشامیدیم و لبهایمان خشک شد، در حالی که آبی نیز نیاشامیدیم و از کسی انتظار کمکی نداشتیم.
چون مور ضعیف از عقب شاهسوارانگامی ندویدیم و رکابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: ما مثل مورچههای ضعیف از پشت سواران بزرگ، حتی یک قدم هم برنداشتیم و به دنبال آنها نرفتیم.
بر خلد گذشتیم و نکردیم نگاهیدر میکده مردیم و شرابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: ما از باغ بهشتی گذشتیم و حتی نگاهی هم نداشتیم، در میخانه جان باختیم و جرعهای هم نداشتیم.
همراه نسیم سحری عمر به سر رفتاز روی گلی، طرف نقابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: در بیداری صبحگاهی، با نسیم ملایم، جوانی و میانسالی ما سپری شد و هیچگاه نتوانستیم پرده غفلت را از چهره زیبای طبیعت کنار بزنیم.
بستیم ز احوال دو عالم لب پرسشمنت ز کس از بهر جوابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: ما از حال و روز دو جهان کنجکاو شده بودیم، اما برای یافتن پاسخ، از کسی درخواست نکردیم و در سکوت ماندیم.
بر سینه ز بس داغ بهشتیصفتان بوددر دوزخ جاوید، عذابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: به دلیل تلخیهای فراوان و دردهایی که از جانب انسانهای بهشتیصفت متحمل شدیم، در عذابی که در دوزخ جاودان وجود دارد، احساس عذابی نکردیم.
قدسی چو شب و روز به رویت نگران بوددر چشمش ازان سرمه خوابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: موجودی مقدس شب و روز به چهرهات مینگریست و در چشمانش به خاطر آن سرمه، خواب به چشم نیاوردیم.