شمارهٔ ۴۲۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و فداکاری است. شاعر به محبوب خود میگوید که جانش را برای او فدای نمیکند و اگر با او نباشد، خاک در سرش هم نمیریزد. او هر شب با چشمهایش در تلاش است تا نشانی از محبوبش ببیند و از جفایی که از طرف او دیده، به شدت رنج میبرد. شاعر احساس میکند که محبوبش به درد و دلهای او توجهی نمیکند و دلش را میرباید بدون اینکه به کسانی که عاشق او هستند اهمیت دهد. در نهایت، او از بوی مهر و وفا که از محبوبش میشنود، شگفتزده میشود و آماده است که به دور او بچرخد.
جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟خاکم به سر اگر نکنم جان فدای تو
هوش مصنوعی: زندگی من چیست که برای تو فدای نکنم؟ اگر برای تو این کار را نکنم، انگار خاک بر سرم ریختهاند.
پنهان ز غیر، شب همه شب با چراغ چشمدر کوچه تو میطلبم نقش پای تو
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، با نور چشمانم در کوچههای تو دنبال رد پای تو میگردم، بیآنکه کسی از این جستجو باخبر باشد.
پروا نمیکنی و من از نالههای شبپر کرده گوش چرخ ز دست جفای تو
هوش مصنوعی: تو بیتوجهی میکنی و من از درد و نالههای شب، گوشهام پر شده از عذابهایی که از طرف تو به من رسیده است.
دل میبری و فکر اسیران نمیکنیبیچاره آن کسی که شود مبتلای تو
هوش مصنوعی: تو دل مرا میربایی و به فکر بندگان نیستی؛ بیچاره آن کسی که گرفتار عشق تو میشود.
دوش از تو بوی مهر و وفایی شنیدهامگرد سر تو گردم و مهر و وفای تو
هوش مصنوعی: دیروز از تو بوی محبت و صداقت را استشمام کردم و همچون پروانهای به دور تو میچرخم، زیرا محبت و وفای تو مرا به خود جذب کرده است.