شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: در دل من محبت تو برای دیگری جا نداشت و در ذهنم آتش عشق تو چیزی از دیگر آرزوها باقی نگذاشت. سخنان تو همچون یک معجزه است، اما لبهای تو به هیچکس جز خودت اجازه سخن گفتن نداد. خدایا، هیچکس نمیتواند از این ابر بهاری که چشمهای من تر کرده آب بگیرد؛ زیرا عشق من حتی به دریا هم رحم نکرده و چیزی از آن باقی نگذارده است.
در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشتدر سرم آتش سودای تو سودا نگذاشت
هوش مصنوعی: در دل من عشق تو برای کسی دیگر جایی ندارد و در سرم، آتش آرزوی تو بیتوقف میسوزد.
با فسون سخنت دعوی اعجاز مسیحبود حرفی لبت آن هم به مسیحا نگذاشت
هوش مصنوعی: سخنان تو به قدری جذاب و تاثیرگذار است که میتواند معجزهای بزرگ را به یاد بیاورد، اما هیچ یک از آنها نتوانستند به پای کلام عیسی مسیح برسند.
آب یا رب ز که گیرد پس ازین ابر بهاررشک چشم تر من، آب به دریا نگذاشت
هوش مصنوعی: ای خدا! این ابر بهار از چه کسی آب میگیرد که چشمان من از حسرت، پر از اشک شدهاند؟ آب به دریا ریخته نمیشود.